محدثه عراقی

منتشر شده توسط | می 10, 2021

.
.
چیزی نگو که از کلمات عاجزم دگر
از شاعری که در قلمش گیر کرده است
از عاشقانه‌ای که به بن‌بست میرسد
این جاده‌های خسته مرا پیر کرده است
.
.
چیزی نگو که گوش من از حرف‌ها پر است
از دلخوشی به شعر به یک خانه روی آب
از شب به شب برای خودم قصه بافتن
از عشق‌های لعنتیِ توی رختخواب
.
.
چیزی نخواه و رد شو از این ایستگاه سرد
اینجا زنی برای خودش خانه ساخته
از زندگی هرآنچه طلب کرد را نداشت
با اینکه زخم خورده خودش را نباخته
.
.
چیزی نپرس خالیم از هر چه گفتنیست
از هر چه بوی ماندن و تکرار می‌دهد
دارم به انتهای خودم میرسم ببین
تصویر توی آینه هشدار می‌دهد
.
.
از شعر بگذر این کلمات استعاریند
مشتی شعار و عقده که سرریز میشوند
گاهی بهار در تنشان سبز می‌شود
گاهی به وقت دلهره پاییز می‌شوند
.
.
چیزی نگو فقط به سکوتم امان بده
باید که اعتبار ببخشم به واژه‌ها
باید دوباره زندگیم را رفو کنم
این وصله‌های با منِ با درد آشنا
.
.
لعنت به من، به شعر، به دنیای شاعری
بیزارم از هر آنچه که تصویر کرده‌ام
این دست و پا زدن نفسم را بریده است
دیگر برای آمدنم دیر کرده‌ام

محدثه_عراقی

چیزی_نگو#چارپاره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =