احمد سلمانی

منتشر شده توسط | می 10, 2021

روی دیوار خیالم عکس یاری مانده است
روز و شب از خنده هایش یادگاری مانده است

فصل پاییز از کنارم نرم نرمک می رود
دلخوشم بعد از زمستانم بهاری مانده است

گفت طوفان زد تمام شاخه هایت را شکست
گفتمش چون ریشه دارم پس قراری مانده است

آن امیرم من که پیروز است بعد از هر شکست
چون برای صبح فردایش سواری مانده است

هر چه مقصد دورتر دلواپسی نزدیکتر
شادم از اینکه مرا چشم انتظاری مانده است

بی قرارم بی قرارم بی قرارم بی قرار
دلخوشم در بی قراری ها قطاری مانده است

احمد_سلمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − 1 =