پوریا پلیکان

منتشر شده توسط | آوریل 10, 2021

.

با این آرایشِ غلیظچه چیز را آشکار کرده‌ایچه چیز را پنهان؟
این نقاب‌ها بی‌فایده استبرای منی که بارهاتا درونی‌ترین زخم‌های زندگی‌اتفرو رفته‌امو بازگشته‌ام(همچنان که به دیواره‌ها کشیده می‌شدمبازویم زخم برمی‌داشت)
با این نگاه تُنداز کدام سالِ زندگی‌ات فرار می‌کنی؟به کدام سال پناه می‌بری؟
مگر صفحه های این تقویمدیوارهای سلول انفرادی‌ات هستندکه این همه شعر رویِشان نوشته‌ای؟
حالادیوارهاآنقدر نزدیک آمده‌اندکه روی سرت آوار می‌شوند
سطرها را کنار می‌زنمدانه دانهحرف به حرفتا به چهره‌ات می‌رسممی‌خواهم ببوسمتاما پیشانی‌ات رادر بوسه‌ای که سال‌ها پیش اتفاق افتاده بوداز دست داده‌ایو هرکدام از گونه‌هایتدر دست‌های مردِ دیگری‌ست
من فکر می‌کنمشاخه‌ای که پوسیدهپوسیده استباید آن را به خاک هدیه دادو آن چه نمی‌پوسدپوسیدن است
برای همیندست راستم را از جا درآورده‌امو از تو خواهش می‌کنمآن را در گلدانِ پشتِ در دفن کنی
بلند شوبلند شو قدمی بزنیمبه دنبال تکه‌هایتدر کافه‌ها و رستوران‌ها بگردیمشاید پیشانی‌اتدر بشقابِ یکی از این آدم‌ها باشد
#پوریا_پلیکان #مجموعه_شعر_ردبخیه#شعر_سپید #شعر_آزاد #شعرنو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + 17 =