محمد مهدی جزینی

منتشر شده توسط | فوریه 17, 2018

گفتی که عیب از عشق پاکم نیست ؛ اما هست
این مهربانی دروغینت چه جانکاهست

در چشم های ابری ام ، تعبیر باران بود
با رفتنت فهمیدم اما سیل در راهست

هر شب کنارت می نشستم غافل از اینکه
در حوض های بیشماری خنده ی ماه ست

با آنکه می بارد ولی عاشق کجا و چتر ؟؟
چترم عصای دلشکستن های ناگاه ست

در سینی ام آبی ندارم ، ای مسافر … حیف …
اما به قدر عالمی در سینه ام آه ست

#محمدمهدی_جزینی


اگر چشمان من با اشک تزئین اند ، ممنونم
چرا دشمن ؟ اگر که دوستان اینند ؛ ممنونم

نیازی نیست هی در فکر قتل کوهکن باشید
همین غم های نیش و طعنه سنگینند ، ممنونم

چنان از زخم های عشق در رنجم که گهگاهی
برادر ها برای کشتنم برنامه می چینند ، ممنونم

انالحق های من را زود بد پنداشتند اما
همین جان دادنم را خوب می بینند ، ممنونم

من ناکام از بی آبرو گشتن چه می فهمم ؟
که این دشنام ها هم ذکر تلقین اند ، ممنونم

#محمدمهدی_جزینی


باز می خوابم که بینم , یک شبی روی تو را …
لا اقل بُگـــــــــذار، بینــــــم خط ابــــروی تو را …

چون پرسـتو ها به دنبال تو و بـــی مهری ات
می گذارد گوشه ای، تنـــها، پرســتوی تو را …

خواب می بینم، میانِ برگ های خشکِ من
یک نفر برداشت، نامــــــردانه، لیمـــوی تو را …

می روی ؟! باشد ولی گلدان یاست را نَبَــــر
چون در این عالم، فقط او می دهد بوی تو را …

روسری بَردار، وقتی دشــتِ گنـــدم می روی
جای من، بـــادی نَــــوازد تک تکِ مــوی تو را …

کاش می دیدی که بعد از رفتنت، دلتنگی ات
می کُشد هر روز، بی رحمانه، آهــوی تو را …

#محمدمهدی_جزینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت − 6 =