سجاد بهارلو

منتشر شده توسط | ژانویه 30, 2018

پرنده ی عاشق تر
دست دارد در مسیر کوچ
و دسته را
به دریاهای عمیق تری می کشاند
و از میان بادها
بادی که غمگین تر است
به طوفان های بیشتری می انجامد…

آن پرنده
آن باد
دست به یکی کرده اند در من

در این شهر ساحلی
ماهیگیرانی که می روند
برنمی گردند !

#سجاد_بهارلو


در تمامِ کشف های جهان دست داشته ای
در عبور ” دوستت دارم ” از سیم های تلفن
در ارتباط عناصرِ آبی
که چکه می کند از شیر
و در کشفِ سیاهچاله ای عمیق
که زمان را به عقب برمی گرداند
و احتمال می دهم
تعداد زنانی که با این قطار می روند
نسبت مستقیمی دارد
با تعداد جنازه ی سربازانی
که داوطلبانه برمی گردند …
.
مشکوکم به معشوقه های مردی
که اسلحه را اختراع کرده است

جورابِ زنانه ای
که از شیر آشپزخانه ام آویزان است
آزارم می دهد !

#سجاد_بهارلو


سایه لابد
مردی در من است
که چشم هایش را می زند خورشید
و پشتِ سَرَم پنهان می شود
و یا شاید
پرنده ای در تو
که روزهاست رهایم نمی کند
و شب ها به اتاقت برمی گردد …
.
به خانه برمی گردم
و فکر می کنم به صاحبخانه ای
که برایش فرقی نمی کند
این ماه لعنتی
سی و یک روزه است
یا پشت ابر !

#سجاد_بهارلو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × سه =