هانا زارعی

منتشر شده توسط | ژوئن 26, 2017

گونه هامان را سرخ نگه داشته ایم

تا مرگ را فریب دهیم

تا در دلمان گاهی

به زیرکی خود بخندیم

 

غافلیم که مرگ

رخنه کرده در تار و پودمان.

به کمین نشسته

لابلای موهامان،

پشت مردمکهامان

لای دندانهای آخر آسیابمان.

 

دستم را بگیر

آتشی ک بر خرمن موهایم افتاده

خاموش کن

گونه هایم را ببوس

که سرخی، تضمین خوبی ست

و بارها و بارها

امتحان خود را پس داده

بیا…

دوباره مرگ را فریب بدهیم.

 

هانا زارعی


اندوه

در میان سیاهی مردمکهایم

پنهان‌ شده است

 

تاریکم

و این ستاره های دنباله دار

چیزی از غصه هایم کم نمی کنند

 

من تکه ای از شبم

که ماه فراموشم کرده است

 

هانا زارعی


حرفها

انرژی دارند

واژه ها اسرارآمیزند

و اینکه تو صدایم کنی

بی گمان در زیبایی من تأثیر دارد

میگویی نه؟

یکبار،

فقط یکبار از ته دل

صدایم کن

ببین چگونه گلها از سر شوق

دوباره جان میگیرند.

تو صدایم کن

و خودت آنطرفتر

دورتر از من

بنشین و ببین

چگونه این خانه را

شکوفه ها در آغوش خواهند گرفت.

 

هانا زارعی

One thought on “هانا زارعی

  1. rahaprham

    من تکه ای از شبم

    که ماه فراموشم کرده است

    زیبا
    با حذف من یا م چسبیده به شب زیباتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × چهار =