0 thoughts on “ورود

  1. الف

    بمان! به او گفتم؟
    در سودای پر کشیدن؟!؟!

    مترجم عزیز، مهیار مظلومی. آیا یک اثر واقع گرای پلشت رو باید به این سبک ترجمه کرد؟ آیا هرگز خود شاعر در زندگی ش از کلمه ی سودا یا جمله ی سودای پر کشیدن استفاده کرده ؟! یا چیزی با این مضمون. در جهانی که ما تجربه میکنیم، در این جغرافیا، چرا شعر هنوز ویژگی های کلاسیک داره؟ در صورتی که خود شاعر ۴۰ سال پیش، مدرنیته رو تجربه کرده از اون رد شده و پست مدرن مینوشته؟!؟

    دریغا که از سرسختی من گریزش نیست؟

    هااخ، این جمله بندی دل آدم رو چنگ میزنه. مهیار مظلومی، چطور میشه با این کلمات ارتباط برقرار کرد؟ احساس میکنم حافظ یا مولانا میخونم..

    لطفا پاسخگو باشید.

    1. مهیار مظلومی

      سلام آقای “الف” گرامی.
      ممنون از نظرتون و متاسفم که این نوع ترجمه رو دوست نداشتید. امیدوارم خواننده ما بمونید و از ترجمه های دیگه لذت ببرید. اما در مورد نحوه ترجمه باید توضیح بدم که من سعی کردم به لحن نوشتاری بوکفسکی پایبند بمونم‌. او در خیلی جاها و از جمله این شعر از جملات ادبی با لحنی سنگین استفاده کرده. حتی وقتی شعرش رو میخونه هم میشه فهمید. در خیلی از شعرها این کار رو کرده. و فضای اون شعرها با فضای شعرهایی که باید عامیانه ترجمه بشه متفاوته و به نظرم اینکه این تمایز داده نشه ظلم در حق شعر و شاعره. براتون یه شعر دیگه اینجا میذارم با فضای عامیانه که تفاوت رو ببینید:

      “مجانی”

      اون دختره توی جایگاه تماشاچیا،
      با موهای رنگ کرده‌ی قرمز،
      مدام سینه‌هاش رو میچسبوند به من،
      و در مورد پوکرخونه‌های شهر گاردِنا صحبت می‌کرد.
      من دود سیگارم رو فوت می‌کردم توی صورتش و در مورد نمایشگاه نقاشی ونگوگ که در محله هالیوود دیدم حرف می‌زدم.
      اون شب وقتی بردمش خونه،
      داشت می‌گفت: اسب “قرمزِ بزرگ” بهترین اسبی بود که تا حالا دیده–
      تا اینکه من شلوارم رو کشیدم پایین.
      راستی در مورد ونگوگ، فکر کنم پنجاه سنت پول بلیطش بود.
      #چارلز_بوکفسکی
      برگردان #مهیار_مظلومی
      از کتاب #آنچه_اهمیت_دارد_این_است_که_چگونه_از_میانه_آتش_بگذریم

  2. milad.gol7milad.gol7

    .:
    رویایی که، واسش میجنگیدم….

    یه جایی از راه عقب افتاد….

    شبیه یه نامه که گم میشه…

    توو دسته بی رحمِ تلخ باد….

    هجوم برگای، زرد و خشک…

    توی حیاط خونه ی بی تو….

    اینقد توو گذشته هستم که….

    گم کردم سالا و فصلارو…A
    ___________________________

    خیسن تموم کوچه های شهر….

    هر سال داره بدترم میشه….

    وقتیکه رویاهات جا موندن….

    دیگه دستات گرمم نمیشه….(ترجیع)
    ___________________________

    آینده بی معنی ترین واژس…

    عشق واسم ،معنیِ بودن بود….

    این خونه تاریک ترم میشه….

    نگاه بی رویا ، قسمت من بود…B

    ترانه:تاریک
    _______________________________________________________________________

    شبیه شوروی قلبم….

    فروپاشیدو صدتا شد…

    تا فهمیدم که تو رفتی….

    درونم کودتاهاشد…

    تمومِ شهرم آشفتس….

    کجایی دخترِ نازی…

    غرورِ من شده مجنون…

    تو با این مرد نکن بازی….

    خودم غربی دلم شرقی….

    شبیه شهرِ نازی هام….

    هزار تیکه بشم بازم…

    من تنها تورو میخوام…

    بیا جنگو تمومش کن…

    ما چند سالِ که غم داریم…

    بذار دیوارو بشکونیم…

    بیا مرزارو برداریم…

    بیا برگرد به آغوشم…

    که این دنیا واسم درده…

    توی بغضم شدم زندون….

    فراموشم شده خنده…

    ترانه:عشق جهانی

  3. rahaprham

    یه زن مثل زنایی که چشاشون
    همیشه ماهیای مرده دارن
    توو دریای عمیقِ غصه هاشون
    یه عالم، نامه ی تا خورده دارن…

    عالی

  4. rahaprham

    ديوار ها
    دلتنگى هايى هستند
    كه خاطرات را
    از دهان قاب عكس
    بالا مى آورند

    سطرهای شاعرانه

  5. rahaprham

    چقدر پیر شدی؟ این سؤال آینه هاست
    دچار عشق تو بودم که سال و ماه گذشت
    عاااااالی
    دل از کوه تو خواهم کند وقتی رو به رو دریاست
    سقوط رودها ای دوست آغاز است پایان نیست

  6. rahaprham

    ﺗﻮ ﺁﯾﻨﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ
    ﭘُﺮﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺭﻭ ﻣﻮﺗﻪ

    عالی تر از عالی

  7. رویا نیک فر

    فکرش را بکن
    من بذر باشم،تو خاک…
    درآغوشت رهایم کنند
    دستانت مرا دریابند
    ریشه دوانم در دلت
    جا باز کنی برای حضورم
    در آغوشت ببالم
    قامت راست کنم
    زخم هایم را دوا کنی
    همین که سر برآوردم از دریای وجودت
    چشم خورشید غافلگیرم کند
    دلتنگ شوم،خشک شوم،خم شوم و باز بیفتم در آغوشت
    مرا چه به نور…
    من تورا می خواهم
    حتی اگر قرار باشد همیشه کنج دلت افتاده باشم.
    __________________________________________________
    سرمه ی چشمت شوم
    گیرا کنم مژگان تو
    بوسه ی آخر شوم
    تا بشنوم ای جان تو
    سجده بر راهت زنم
    تا پا نهی درمسکنم
    سر به پا مجنون شدم
    لیلا شوی در کوی من

  8. ندا بلوری

    همين چاى امروز مرا سر شوق آورده است
    لحظه پر زدن چو بال كبوتر به سجده آمده است
    سرخى سيب و تندى باد پاييزى
    همه يكدم به ملاقات عشاق آمده است
    واى از سر سوداى من و عشق تو
    همه دنيا به تماشا آمده است

  9. ندا بلوری

    دست در دستانت مي گذاشتم
    تا بوى بهشت گيرم
    رو به همان قبله گاه هميشگى مي نشستم
    تا از تو نور عشق گيرم
    نمازت تمام عبادت بود
    دستانت غوغاى سعادت
    چگونه باور كنم نيستى
    منى كه دنيايم بي تو خالى از محبت است

  10. زهرا

    باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
    از دست دادم در عطش ها آدمم را
    هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است
    باران بیاور سمت چشمم مرهمم را
    تو آگهی از درد و رنج بی حسابم
    تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را
    دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی
    دیگر کسی جدی نمیگیرد نمم را
    کم کم ببار و مرده دل را زنده تر کن
    روحی بده این سرنوشت مبهمم را
    چیزی بگو حرفی بزن جانی طلب کن
    در دست میگیرم خودم ارگ بمم را
    ای توی روحت ابر بی باران ِ خالی
    باران بیاور تا بشوراند غمم را …

    #سجاد_صادقی

  11. khatere.m

    سلام و رزو بخیر. من کل سایت رو زیر و رو کردم یه قسمت ارتباط با ما پیدا نکردم امیدوارم اصلاح بشه. نکته مهم اینکه من نویسنده اگه بخوام مطلبم رو برای سه نقطه بفرستم باید چطور اقدام کنم؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.

  12. محسن

    گاهی دوست دارم
    عمرم به اندازه ی
    گلی باشد که
    با دستان تو چیده
    میشود

    محسن
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    میترسم
    تو را
    ب
    سرایم
    و
    کل شهر
    عاشقت شوند

    محسن

  13. ابوالقاسم کریمیابوالقاسم کریمی

    تبر ، بازوی جنگل را بریده
    بیابان جان هامون را مکیده
    طلوع منطق سیمانی سَد
    به مرز باور کارون رسیده

    در این شَهر کویری ابر خسته
    کنارِ ماه پاییزی نشسته
    گرفته غم گلوی نازکش را
    نمیدانم دلش را کی ، شکسته

    ابوالقاسم کریمی

  14. احمد مهرافروز

    بسمه تعالی
    بر هرکه می رسم سُخن از عشق می کنم
    با عشق هم ، حکایتِ این عشق میکنم
    گر سوزِ جان شود همه دم همدمم؛ چه غم
    با سوز هم ، روایتِ این عشق میکنم
    ور رشته یِ سُخن بگشایم به آه و درد
    با آه هم ، شکایتِ این عشق می کنم
    عشاق را به کعبه و بت، نیست حاجتی
    رو سویِ او، عبادتِ این عشق میکنم
    هر آنچه مینویسم وگویم زشرحِ عشق
    دردیست کز حرارتِ این عشق میکنم
    مستانه می نویسم و مستانه خا مُشَم
    اینگونه من ، ارادتِ این عشق میکنم
    جز مهریار، شرحِ وفا نیست نیست نیست
    شرحیست کز عبارتِ این عشق میکنم
    احمد مهرافروز- ۵/۴/۹۳

  15. قاسم ساروی

    درود های بیکران شاعر گرانقدر جناب نوروزی بزرگوار
    دست مریزاد به قلم توانای شما
    هم چارپاره ها و هم غزل تون بسیار زیبا و دلنشین و
    ستودنی اند
    آرزوی موفقیت های روز افزون دارم براتون

  16. رها

    درود بر بانو محبوبه. همیشه از اشعار ایشان شگفت زده میشم. چون با چیدمان کلمات دست به انتهای حسهای کودکی و نوجوانی و جوانی و حتی کهنسالیِ ندیده‌مان میزند.
    با سپاس از مجله برای این نشر

  17. مهدی

    کتاب بسیار ضعیفی بود . نمیدونم چرا هر کسی هر چیزی به ذهنش خورد تبدیل به کتاب میکنه و اسمشو میزاره مجموعه شعر .

  18. ابوالقاسم کریمیابوالقاسم کریمی

    هایکوی انگلیسی/ترجمه شده

    Canary song
    roses
    I wish it wasn’t any cage

    ترانه ی قناری،
    گل سرخ،
    من آرزو میکنم
    کاش نباشد,میله ی قفس
    ———————————-
    کلمات کلیدی:
    I wish
    من آرزو میکنم
    Canary
    قناری
    cage
    قفس
    song
    ترانه
    roses
    گل سرخ

    ترجمه ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

  19. نسترن

    حیف هفت هزار تومن پول که این کتاب بیخود رو باهاش خریدم.
    وقتی نظارتی نباشه و کسی اهمیت نده چیا دارن چاپ میکنن نتیجه همین میشه.