سمانه حاتمی

منتشر شده توسط | می 16, 2021

___

____

چشم پر قهوه…

عشق تو در دل من قصد خدایی دارد


عشق تو با دل من حال و هوایی دارد

دست تو سمت خودش میکشد انگار مرا


چشم تو آه ولی قصد جدایی دارد

کم طرفدار ندارد چای چشم تو ولی


چشم پر قهوه ی من نیز فدایی دارد

شرم دارم که بگویم عاشقت هستم ولی…


دلبری از دلبری چون تو صفایی دارد

غصه و درد و غم و گریه و شب بیداری


دل نفهمید که این عشق بهایی دارد/.

سمانه حاتمی

موهای پر پیچم شده برف تو شبای مهتابی


خشکیده جوهر چشمام باید به دنیام بتابی

غزل غزل غرق توام ولی چقد مختصری


ساده بگم، دوری ازم ولی واسم دردسری

مضمون عاشقونه ای، غایبی اما حاضری


سوال یک حادثه ای، نیمِ منی تو ساحری

سنگینه بار این نگاه بیا کنار من بشین


به جز صدای خنده هام به پای صحبتی نشین

یه عهدی کردم با خودم فریب خنده هات بشم


چشمای شهرو بگیرم طعمه ی عاشقات بشم

خسته بشی شرمنده ی تردید ثانیه میشم


به عشق تو تو شعر تو من خود قافیه میشم/.

سمانه_حاتمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 1 =