محمد تقی قشقایی

منتشر شده توسط | فوریه 20, 2021

افراشته قامت

لبخند می زند  علاءالدین !مهربانند سایه چنارهااین گوشه میدان مردان خسته اینشان می دهند به همانگشترهایشان راتندتر بر می دارمذهنم را می برم به آسمانی که اولین بارماه را درست وسطش دیده بودیمخیابانی که دست در دست همدرست از وسطش دویده بودیم!و با دست های بازدرست وسط ریلجیغ قطارها را در می آوردیم!و می خندیدیم!چقدر خوب!که وسط این همه بی حوصلگی و سرعتبه لبخند تو می رسممثل علاءالدینکه قرار بوده است!وسط این میدان باشدو لبخند بزند!
#محمد_تقی_قشقایی#از_مجموعه_شعر#دیر_گچین
#ورامین#برج#علاءالدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × سه =