لیلا مهذب

منتشر شده توسط | ژانویه 1, 2021

اگرچه دم نمی‌زند به حرمت قلم دلم
شکسته است از تو و گرفته رنگ غم دلم

میان بهت و خواهشی و گرم زل زدن به من
به این که دور می‌شود قدم قدم قدم دلم!

هراس شاخه‌های خشکم از هرس نبود و نیست
که با تو هیچ وحشتی نداشت از عدم دلم

مباد حس کنی که ساده از تو دل بریده‌ام
چه درد‌ها که بی‌امان کشیده بیش و کم دلم

گذاشتی گذشته را و رفته‌ای به حال خود
تو در نهاد جانی و گزاره لاجرم دلم

خوشا شبی که با شراب فکر تو سحر شود
خوش است با خیال تو به بودنت قسم دلم

برای عشق اعتنا به عقل خود نمی‌کنم
نشسته‌ام که بعد از این چه می‌زند رقم دلم…

لیلا_مهذب

آبان‌ماه۹۹


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 14 =