الهام چگنی

منتشر شده توسط | دسامبر 27, 2020

من
به غریبانه ترین شکل
به تو‌محتاجم

تو‌در خوابی عمیق
پنهانی

من
درگیر غروری که لٍه شد
در تاریکی مطلق که پُراز
تردیدم

میترسم
از دنیایی که خدایش
خواب باشد

کاش می شد شعر را
طور دیگر نوشت

تو حالِ بدِ سر گیجه هایم را
نمی فهمی

الهام_چگنی

…..

پَرسه می زنم
میان ستارگانِ چشمک زن

وقت تنگ است
در انتظار تو که از تَبار صُبحی

شب
چیزی شبیهِ مردُمکِ چشمان توست

من خودم را
به قُمار چشمانِ تو باختم

پَرسه می زنم
شب را بدونِ تو
وخنده هایم
پشتِ مِهِ مهتاب گُم شد

محال است
بدون تو
تو تَرسیم و تصویر منی

مینویسم مُدام
از نداشتنت

میترسم

الهام_چگنی

……

واژه ها بی رحمند

نمی‌دانم شعرها مرا تا کجاها میبرند

التيام بی شمار بوسه هایم

کاش می‌شد از گریه های سرد دلتنگی نوشت
دستی مرا تا انتهای خستگی ها می‌برد

حالِ دنیایم بد است
پُک پُک سیگار و اشک
تسکین این …
درد نیست

من بدون سایبان چتر تو
می‌روم تا بی‌نهایت
جاده را …

الهام_چگنی

….

چشمان خواب آلوده ات
امشب …
خسته تر از شعر های من است

باران که میبارد قدم زدن را با بغضی تلخ تبخیر میکنم

دلم به حصارِ دستان تو دلگرم است
چنگ میزند نبودت
درد های دلم را …

ای خسته تر از من
در کوچه های پراز باران زمستانی
قصه هایم گریه دردناکی است که
پراز نبود توست

الهام_چگنی

One thought on “الهام چگنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + سه =