امیر توکلی

منتشر شده توسط | نوامبر 25, 2020

از سقفِ لرزانِ اتاقم یک طناب افتاد
در ناخودآگاهم خدا را تاب می‌دادم
دیدم شبیه کودکان با شوق می‌خندید
یک آن ولی از ارتفاعی، سخت افتادم!

< بی‌شکل، در بُعدِ چهارِ زیستن بودم>

از سقف چوبیِ اتاقم یک تبر افتاد
گیج و هراسیده رها کردم جهانم را
دیوارها را جنگلی در دود می‌دیدم
جای درختان هم شکستم استخوانم را!

< من بدترین نوعِ جراحت در بدن بودم>

از سقف تاریک اتاقم یک مدال افتاد
شلیک می‌کردم به دشمن توی بازی‌ها
من واقعا زخمی شدم، من واقعا مُردم
من یک لهستان بودم و آیینه، نازی‌ها!

< هر روز با خود در نبردی تن‌به‌تن بودم! >

از سقف مرموز اتاقم یک جسد افتاد
من با سلیقه زیر تختم قبر می‌کندم
معشوقه‌ام را دفن کردم با خودم در گور
در زیر خاکم سال‌ها، اما نمی‌گندم!

< در زندگیِ قبل من یک گورکَن بودم>

یک ساعت از سقفِ اتاقم ناگهان افتاد
من از جهان‌های موازی سر درآوَردم
خیّام مُنشی بود، سعدی کارگر، حافظ
راننده‌ی مستی که همراهش سفر کردم!

< در عصرِ آن‌ها من امیری بی‌وطن بودم! >

مادر صدایم زد، نجاتم داد، مبهوت از
هذیان و وَهم و خَلسه و کابوس‌ها گفتم
دیدم روانی‌‌تر شدم، حالا چخوف هستم
یک داستانِ نو برای روس‌ها گفتم

در زندگیِ بعد شاید پیرزن باشم..!

امیرتوکلی

One thought on “امیر توکلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 2 =