سمانه حاتمی

منتشر شده توسط | سپتامبر 22, 2020

چه نگاهت دور است از منِ شب تیره
به که دل را دادی جز منِ بیچاره؟

خسته شد اشک من با که ها سر کردی
بشِکست پشت غم ،میشود برگردی ؟

عکس ِ تندیس تو، فصل تک برگم تو
وای دلم بی تو مُرد، علت مرگم تو…

بی صدایت جانم ،جانِ من دلگیر است
خلوت هق هق هم با تو چه درگیر است

رفتی و غصه‌ باز با دلم‌ نجوا کرد
سیلی یک غصه قصه را دعوا کرد

ماتمِ عشق تو این دلم را گریاند
تو نمیدانی که ،جانِ دل را سوزاند؟

عطر تو … عطر تو… وای ِ من عطر تو
سایه ی دلتنگی ، هایِ من عطر تو..!

کاش من دست تمنا پیش یارت بودم
تو دریغ از من نه… من کنارت بودم

خنده های نرمت و تو و مهربانی…
چه ترادف هایی … به خیال میمانی…

پر گشا عشق من … بی هراس با من باش
یک جنون قدّ ِ عشق ، بی تماس با من باش

لابلای این مرگ آیه ی رُستن شو ..
سخت که نیست اما تو با دل آبستن شو

من مترسک نیستم، از چه تو میترسی؟
عاشقت هستم‌ من، از خودت میپرسی؟!

یک سوال ساده از تو من پرسیدم!
تو به تکرار اما ، از خودم ترسیدم…

دست واژه خشکید چشم من گریان تر
یک قصیده دردم… میشود برگردی؟

سمانه_حاتمی

جانان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − ده =