محمد رسول بهمنی

منتشر شده توسط | آگوست 27, 2020

نگاه منتظرم گرد چارچوب در است
غمت میان نفسهای رفته مستتر است

چه سرنوشت غریبی که بعد رفتن تو
شکنجه میدهدم هر چه عاشقانه تر است

تمام عمر شکستم و تازه فهمیدم
که هر چه می کشم از این جنون خیره سر است

دلم به دست خودم کشته شد چنان که درخت
همیشه پیکرش از جنس دسته ی تبر است

از ازدحام غزلهای ناسروده پرم
و گوش طاقتم از این سکوت کهنه کر است

سفیر مرگ کجایی،که از سپیده کسی
در انتظار ملاقات با تو پشت در است

محمد رسول بهمنی

خواب_زدگی

نشر_آنیما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − ده =