نسرین سحرک

منتشر شده توسط | آگوست 23, 2020

دیشب تو خوابم دیدمت بابا
خوابیده بودی رو تن دریا
چن تا ستاره توی مشتت بود
انگار جدا بودی ازین دنیا!

دیشب خدا هم توی خوابم بود
از لای ابرا آسمون می بافت
واسه قشنگ تر کردن دنیا
تو آسمون رنگین کمون می بافت

چن تا ستاره اشتباهی مرد
یک گوشه از ماهم ترک برداشت
وقتی خدا با تیکه های ابر
موشک؛ تو قلب آسمون می کاشت

خورشید مخفی شد تو تاریکی
ماهم پرید تو عمق اقیانوس
قایق نجاتو بسته بودن به
نور سیاه آخرین فانوس

دیدم تو رو، تو آسمون بودی
آبی تو رنگین کمون بودی
بی وحشت از شلیک موشک ها
تنها به فکر خونه مون بودی!

دیشب بغل کردم تو رو محکم
تو گریه هام گفتم نرو بابا
خندیدی و گفتی خداحافظ
گفتی که برمیگردی از دریا

مادر ولی بغضاشو مخفی کرد
لای یه قرآن و کمی هم آب
وقتی نبودی مادرم هرشب
پر می کشید از پنجره، تو خواب

دیشب ولی مادر نمی خوابید
دنبال تو می گشت تو بیداری
پرواز کرد از پنجره وقتی
گفتی بهش که دوستش داری

بازم تو خوابم دیدمت بابا
با مادرم پیش خدا بودی
تو؛ آبی و مادر به رنگ خون
مجنون توی قصه ها بودی

چن ساله که میگی خداحافظ
چن ساله که رفتی و دلتنگم
با آسمون، دریا و با مادر
تو خونه ای که نیست، می جنگم

نسرین_سحرک

#نسرین_سحرک

#ونوس_رستمی

#مرتضی_خانی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 5 =