بهنام حیدری فخر

منتشر شده توسط | آگوست 23, 2020

« بی گناه »

چشـم مارا مست و حیران می کنی*

قـلـب و ذهـنـم را پـریـشان می کنی*

بـا نـگـاهـت بُـرده ای دل را و لـیــک*

درد دل را بــا چـه درمــان می کـنی*

یـک نظر دیدم تـورا با چشم عشـق*

لحـظـه‌ ای دیگـر تو مهمـان میکنـی*

دست و پایم بسته ای بامهر خویش*

بـی گناهـی را ، تـو زندان می کنـی*

پـس چـرا ای مه جبینـم پشـت ابـر*

مـاه رویـت را تـو پنـهــان میکـنـی*

در شبــی دیـدم بـه رویــا و خیـال*

با رقیبـان عهـد و پیمـان می کنـی*

صد هزاران تحفـه آوردم به پیـش*

پس فرستادی و عصیان می کنـی*

هرچه رِشتم پنبه کردی ،از چه رو*

کاخِ عشقـم را تو ویـران می کنـی*

دسـت خـالــی بـاز می گـردم مـرا*

اشک ریزان همچو باران می کنی*

بهنام حیدری فخر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + 2 =