زهرا جهانی

منتشر شده توسط | آگوست 2, 2020

لب بر لب شب می فشارم
تاریکی، چون مکیدن چای از منافذ قند، شیرین است

از سیر ستارگان می ترسم در پوستت
پیش از آنکه روشن شوم باید دست از بوسه بردارم

به کدام ضلع بیاویزم
تا آخرین احتمال تاس باشم؟

از کدام صفحه است، شب های کوهستان؟
کدام مرحله ی غلتیدن؟
که لب های کبود آن مرد
بر بلندی ها
حبه های حرف مرا
می چشید و سرخ می شد؟

هر عصر
آن دست که تو را می اندازد
اگر تنهایی من نیست
پس چرا تاریک تر می شوم هر بار؟
آنجا که جنازه ام به سیاهی لبخند می زند!
ای شب!
ای مکعب تاریک!

زهرا_جهانی

…..

اگر در اتاق با او تنها نیستم
چرا دیوارها مقابلم گیج می خورد؟
دستهام
میان ِ سفیدی فرو می رود
برای نگه داشتن
و َدر همان نقطه
جنینی جیغ می کشد

تو آن جا چه میکنی؟
مگر درونم نبودی؟

باید دست از تلاش بردارم
در را باز کنم
از شکم ِ دیوار بیرون بپر
قبل از این که رفتنش به آمدن ِ مردم بخورد

اگر با او در اتاق تنها نیستم
چرا از آمدن ِ میهمان می ترسم؟
از آنان که به جای چشم
دو پنجره ی بسته در سر دارند

جیغ نکش
این سنگ را رها نکن
که رفتار باد
بوی دهانت را به آنسوی شیشه خواهد رساند

اگر در اتاق با او تنها نیستم
چرا به سیمان و آجر و گچ
میسپارمت ؟
به سرسختی دیوار

زهرا_جهانی

اینگونه که به انتظار معجزه نشسته ای
بوسه از آهن میگیرند پیشانی کلمات

با آن کلمه
که در شکاف داستان ها پنهان است
پیچ های سرم را باز کن

آتش نشسته به جای دل
درست!
اما برای بالا بردن بالن کافی نیست
تو اگر داستانی نخوانده باشی
من کدام خاطره را از سر بیرون بریزم؟

برای غلتیدن سر در مسیر رودخانه ها
چند خاطره کافیست؟

فراموشی فاصله ی فلزات است با فکر
اگر صیقل خورده است سر عاشقان
بر سنگ ها ساییده
سنگ ها که خود روزی کلمه بودند
و چون باد، پای گریز از بوسه های سنگین را نداشتند

می ترسم
می ترسم در آب بیفتد سرم
و حافظه ی رودخانه به آن اضافه شود
رود، این تنها کلمه ی جاری از بوسه ی سنگ ها

چنان به انتظار معجزه بنشین
که آن کلمه ی نشسته در حاشیه ی روزنامه ها
با خون سفید چکیده
شلیک شود به جمجمه
سوراخی بسازد در سر
درست آن جا که پر از تصویر است
و بعد تنها بارقه ای
تاریکی
تاریکی
تاریکی

زهرا_جهانی

#زهرا_جهانی

#مرتضی_خانی

#ونوس_رستمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + یک =