صدرا افخمی

منتشر شده توسط | جولای 26, 2020

بعد از هزار سال مرا باز دیده ای
از کوچه های خلوت شب سر رسیده ای

بت خانه های قلب مرا بعِد سال ها
با یک نگاه سرد به آتش کشیده ای

بازوی خاطرات تو ای آشنای دور
مانند پیچکیست که در من تنیده ای

لعنت به خاطرات پس از تو که نیستی
لعنت به لحظه ای که تو از من بریده ای

در من نبوده ای که بفهمی چه کرده ای
در تو نبودام که بدانم چه دیده ای

من سالها درون خودم شعله ور شدم
در این جهنمی که شما آفریده ای

شاید که شوکران خدایی، از آسمان
با لرزش پیاله بدینسان چکیده ای

یا نه، تو آن زنی که پس از سرسپاری ام
در خوابهای هرشب من آرمیده ای

با آن نگاه تیز در آن روز سرنوشت
تنها نه من، که قلب جهان را دریده ای

این چشمه های آه، دو منظومه ی شبند
از کهکشان دور دو تا چشم چیده ای

صدرا_افخمی


بشوی حوصله ات را به حوض خون از من
عقب بمان که نگیری تب جنون از من

مرا به مرگ نخندان که مرده ام از پیش
نگیر ساده چنین ساده آزمون از من ‌

به کندوکاو چه هستی که پیش از اینها عشق
به ضرب تیشه ی خود کنده بیستون از من ‌

دراین مکاشفه با من چگونه خواهد بود
زنی که دیده شبی خواب واژگون از من

بیا که تشنه ی جنگی به رزم تن به تنی
‌شروع کن که خروش از تو و سکون از من ‌

ولی به فتح میاندیش ، سینه ام مرزیست
میان هر چه درون من و برون از من

زمام مملکتم را به هیچکس ندهم
اگر چه مانده همین شاه بی قشون از من

صدرا_افخمی

#صدرا_افخمی

#مرتضی_خانی

#ونوس_رستمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 6 =