محدثه عراقی

منتشر شده توسط | جولای 15, 2020


فرقی نمیکند که چه راهیست پیشِ رو
وقتی رفیق نیست که هم شانه ات شود
وقتی تمامِ پنجره ها بغضِ بسته اند
فرقی نمیکند که کجا خانه ات شود

محدثه_عراقی

 این خستگی اصلا طبیعی نیست
انگار رو دستِ خودم مُردم
من عمریه یه نعشِ سنگینو
هر جا که میشد با خودم بردم
.
.
میرم به روزای مه آلود و
اون خونه که درد و برام آورد
من وارثِ رنجِ پدر بودم
روزی که تنها پای منقل مُرد
.
.
چندتا هزاری بود؟ یادم نیست
دنیای بکرم چند می ارزید؟
من رو گُسل بودم توو اون روزا
آینده زیرِ پام میلرزید
.
.
آینده تکرارِ سیاهی بود
کابوسِ شبهایی که ترسیدم
کابوسِ رویایی که ترکم کرد
من آرزوهامو نبخشیدم
.
.
هر شب کنارِ سایه های سرد
یه قبرِ تازه توو دلم کندم
روحم رو دستِ مرگ میدادم
هر بار یک مرد و بغل کردم
.
.
تکرار میشد هر شب این مُردن
یک زن که از آیینه میترسید
هرشب تنش رو دور می انداخت
هر شب رو تختش بغض میبارید
.
.
کنجِ اتاقِ سرد و نمناکم
حتی خیالم بوی نم میداد
از آسمونِ خشکِ رویاهام
دائم رو ذهنم سنگ می افتاد
.
.
توو قابِ عکسِ کهنه رو دیوار
یک زن نگاهی تلخ و مبهم داشت
شاید توهم میزدم اما
هر شب نگاهِ مادرم غم داشت
.
.
توو دادگاهِ چشمِ این مَردم
تا اومدم پاشم زمین خوردم
من عمریه یه نعشِ سنگینو
هر جا که میشد با خودم بردم
.
.
پ.ن. شاعر گاهی با شعرهایش گریه میکند و این شعر از همان شعرها بود.💔
.

محدثه_عراقی

.
از مجموعه ی :دخترِ خوب آشپزخانه

#محدثه_عراقی

#مرتضی_خانی

#ونوس_رستمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − 7 =