شهره سادات حقدوست

منتشر شده توسط | جولای 10, 2020

فکر کن توی باغ همسایه
سیب٬ یک اتفاق نادر بود
سهم من شد یکی و همسایه
گفت این قسمت مسافر بود

من مسافر شدم تو هم بودی
من ولی زودتر سفر کردم
کندم از هرچه تلخ یا تیره
رفتم و از دلم حذر کردم

دل نگو آفتاب و آیینه
دل نگو حسرتی به جا مانده
قبر تنگی برای رویاها
آرزوهای لال و وامانده

فکر کن می روم بدون کلام
راه خود را گرفتم از بیراه
شرم دارم که بی شما رفتم
قصه ام بی شما شده کوتاه

فکر کن دفترم بسوزد و من
بزنم قید شعرهایم را
من به اینجا رسیده ام حالا
دیده ام باز هم خدایم را

شهره سادات حقدوست

از کتاب

پشت صدها چراغ قرمز شهر

#شهره_سادات_حقدوست

#مرتضی_خانی

#ونوس_رستمی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × یک =