محمد رضا آبیار

منتشر شده توسط | ژوئن 17, 2020

.

درخت

به فال نیک گرفتم شکستن خود را
بزن که هیزم خوبی برای سوختنم

همیشه داوطلب بوده ام به مرگ خودم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

تمایلات تن من به ضربه های تبر
هزار جنگل نفرین شده فدای تبر

مرا به شوق تبر کاشتند روز نخست
که ناگزیر به دعوت به قتل خویشتنم

اگر به دعوی شعرم تبر اجازه دهد
به گور جمعی جنگل خدا جنازه دهد

مگر که مرگ به جنگل شکوه تازه دهد
دعا کنید بگیرد دعای مرگ تنم

نپرس از آن همه فریاد در گلو چه خبر
بهای مرگ درختان ، بقای عمر تبر

به لطف شعر پس از مردنم جهان بیند
از آتش قلمم، شعله می کشد کفنم

به عزت و شرف لا اله الی الله
به برکت غزلم مرگ می رسد از راه

جنون گرفته مرا پا به پام هروله کن
حریص سوختنم ، تشنه ی کفن شدنم

الهی از تن دنیا درخت حذف شود
چه بهتر آن که منی تیره بخت حذف شود

چه بهتر آنکه صدایم به هیچ کس نرسد
به خاک تشنه ام آب و به شش نفس نرسد

جهان مرده ی بی شعر دلپذیرتر است
طبیعتاً پس از آن خلق سر به زیرتر است

درخت و شاعر بی تاب ، هر دو یک نفرند
و بر خلاف تصور پلید و فتنه گرند

جناب معجزه ، ای مرگ ، خسته ام ، بس نیست !؟
هزار سال به شوق ات نشسته ام ، بس نیست !

تبر به دست شدم تا به ریشه ام بزنم
و شاخه شاخه خودم را شکسته ام ، بس نیست !

خودم طناب شدم بر خودم گره خوردم
به شاخه های خودم ، مرگ بسته ام ، بس نیست !

طناب دار به گردن ، تبر به دست ، نترس
برای مرگ محیاست هرچه هست ، نترس

به جرم شاعری ام زیر چار پایه بزن
به شعر و شاعری ام زخم شو کنایه بزن

بزن که هیزم خوبی برای سوختنم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

محمدرضا_آبیار

خونبها #نشرچلچله

#محمدرضا_آبیار

#ونوس_رستمی

#مرتضی_خانی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =