رحمت اله رسولی مقدم

منتشر شده توسط | ژوئن 15, 2020

نشر ایهام منتشر کرد:

عنوان کتاب: زاویه
مجموعه شعر موزون
شاعر: رحمت‌اله رسولی‌مقدم

قیمت :۲۲۰۰۰تومان

معرفی کتاب:
“زاویه” دومین مجموعه‌ی شعر موزون رحمت‌اله رسولی‌مقدم است. او با کتاب قبلی‌اش با عنوان “زیر انگشت‌های تشریح” توانست جایزه‌ی ملی غزل، مقام شایسته تقدیر کتاب سال شعر جوان و نامزدی نهایی جشنواره شعر فجر را از آن خود کند.
او در غزل‌های کتاب تازه‌ی خود با عنوان “زاویه” به لحاظ فرم، زبان، محتوا، تکنیک و ایدئولوژی، نگاه تازه و حرف‌های تازه‌‌ای را ارائه می‌کند، که هم به شکلی بنیادین، از کلیشه‌ها فاصله گرفته است و هم به‌رغم خصلت غریبگی هر حرکت تازه، به شکلی موثر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند.
سال‌ها جریان‌های نوپرداز، غزل را به خاطر تحمیلات قالب و قافیه به اندیشه فاقد فاکتورهای لازم برای زیستن جهان امروز می‌دیدند، اما شاعران نوپرداز در غزل امروز، شکلی از غزل را معرفی می‌کنند که با به‌کارگیری تواَمان زبان و اندیشه و فرم و محتوا، نقاط ضعف غزل را پوشش می‌دهند که رحمت‌اله رسولی مقدم از جمله‌ی آنهاست. این کتاب شامل ۲۱ شعر موزون است که در ۸۸ صفحه منتشر شده است.

لینک خرید اینترنتی:
http://nabzehonar.co

کتاب زاویه را می‌توانید از سایت‌های معتبر خرید کتاب تهیه کنید و درب منزل تحویل بگیرید:


خرید از سایت سی بوک:
https://www.30book.com/book/102460/
خرید از سایت نبض هنر:http://nabzehonar.com/book/زاویه

با هم چند شعر از این کتاب را می خوانیم

صبحی که هیچوقت نخوابید
خمیازه‌ای بلند کشید و
در لاکی از ملال فرو رفت
می‌خواست از تو دست بشوید
خورشید با لباس گل‌آلود
در چشمه‌ای زلال فرو رفت

از صبح عاجزی که تو بودی
گرما به قهوه خانه نتابید
باید لباس گرم بپوشم…
یک قرعه بی‌که خوب بیفتد
یک جرعه بی‌که قهوه بنوشم
آینده‌ام به فال فرو رفت

این بخت میل کرده به سرما
مثل چراغ رابطه در ما
(با اینکه مرگ بود برایش)
گردن گرفت یخ زدنت را
قندیل بست و از کف پایش
تا فرق در وبال فرو رفت

از “مثل آب خوردن” هر چیز
خوردیم تا به آب بدل شد
وقعی بر آفتابه نهادیم
در جا به آفتاب بدل شد
دود بزرگ کردن انسان
در چشم ابتذال فرو رفت

اشکم،‌ لبالب لب مشکم
مظروف بردباری من بود
دریای رازداری من بود
از بس که مرد گریه نمی‌کرد
انبوه پایمال شدن را
دریا به دستمال فرو رفت

دریا تلاش کرد بگنجد
در تنگنای تُنگِ درونت
ضدّ و نقیض کُن فَیَکونت
آیا چطور هیچ نپرسید؛
آن روح لایزال چگونه
در پیکر زوال فرو رفت؟

ما فیلسوف پرسش و پاسخ
با دردهای باکره بودیم
دنباله‌ی صفوف تناسخ
در آلت مذاکره بودیم
چاقویمان مسالمت آمیز
در سینه‌ی سوال فرو رفت

آوازهای اینهمه خاموش

آویزه‌های گوش تو بودندحرفی که نرم بود به سرعتدر گوش کر به لاله بدل شدحرفی که تند بود به ندرتدر گوش‌های لال فرو رفت
ای دست چاله کنده در این راه!افکندنِ مچاله در این چاه!در صبح ساکتی که تو بودیاز مطلع قبیله‌ی ارواحبی آن که آفتاب برآیدتوی سیاهچال فرو رفت
#زاویه#رحمت‌اله_رسولی‌مقدم

….. 

سر کرده‌ای درون تونیکی که
شرّ هزار شهر در او نیک است
ای لیلیِ مبارکه‌ات این قدر
دیوانه‌ی تبرّک و تبریک است!

در سایه‌ای و جاه طلب هستی
ای روزِ در لفافه که شب هستی!
در آخر مناسک شب ، هستی
چیزی ورای نیمه‌ی تاریک است

رو باش در برابر رو بودن
از “من” ببُر!بچسب به “او” بودن
ای ارتباط بند به مو بودن!
آنک طناب قید تو باریک است

اینک رسیده‌ایم به حرفی که
نخ نخ لبت به چشم نمی‌دوزد
گنجشک می‌شوم که بیاموزد
حرف تو در نیامدنش جیک است

این خودسران سبز که بی‌دردند
دور زبان سرخ تو می‌گردند
ای غنچه‌های باز تُو تو زردند!
ای قرمز از لبان تو ماتیک است!

طرّاح جیک جیک که مستانت
گیج‌اند توی مشت زمستانت
ما را بکش به قبضه‌ی دستانت
ما را بکش که دست تو ماژیک است!

مستم در این مطالبه‌گر بودن
دستم برای دست به سر بودن
هستی چه صیغه‌ای است اگر بودن
با صبغه‌ی حقیقی خود شیک است؟!

پیرم که هم سبوی تو را دارد
هم نقش روبه روی تو را دارد
آن یک قلم که بوی تو را دارد
عطر جوانی است که در بیک است

بو می برم به رایحه جسمت را
در روح من بریز طلسمت را
بسمل کن این جوانِ_بِ اسمت را
که لاالهی است که لاییک است

ای روزِ در لفافه که شب هستی!
ما را بغل بگیر به تردستی
با مهره‌ای که دور بغل بستی
ظهر قمار عاطفه نزدیک است

جای قماربازت اگر باشم
از آس آسیاب نمی سازم
در دست من دل است که می‌چرخد
برگ برنده‌ی تو ولی پیک است

از سفره‌ای که اینهمه نان خوردند
هر دو به یک دلیل تکان خوردند
دستی که در شرایط صلح است و
مغزی که از دلایل شلّیک است

زاویه

رحمت‌اله_رسولی‌مقدم

#رحمت اله_رسولی_مقدم

#ونوس_رستمی

#مرتضی_خانی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + سه =