وحید کریم پور

منتشر شده توسط | تیر ۴, ۱۳۹۸


طرح آشکار بلبلان را داشت کفن ات
با زیتون زاران حاشیه اش
که از خاطر دختری میگذشت
سبز روی
تو را چه اتفاق افتاد
آه
ای ناخدای من
به مرگی که در وجودت بود
اینگونه سرد خوگرفتی
با دهانی پر از خورشید و چخماق های بی طاقت
به مرگ سلام گفتی
من تو را سروده ام
تو را
و اشتهای تو را
به مرگ را
و طعم دهان مرگ را
که همچون تفاله ی سبز زیتون تلخ بود
این باد نیست
هراسناکی تجربه است
آه
ای ناخدای من
کفن مچاله ات را
بادبان کدام کشتی ایمن کردی
که از چشمهای عقیم ات
دختری سبز روی
رنج میگیرد

عشق غرقه ی اشکهای گرم تو بود
آه
ای با خدای من
حسرت مخور
باد خواهد مرد

وحید کریم پور

#وحید_کریم_پور

#مرتضی_خانی 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − سیزده =