ونوس رستمی

منتشر شده توسط | خرداد ۴, ۱۳۹۸

یک روز
مجبور می شوی
فراموش کنی
صبح شده
تقویم را بر می داری
و صفحه ی روز قبل را باز می کنی
تلفن را از شماره پاک می کنی
روزنامه ی روز قبل را
از حفظ می خوانی
صدای چرخیدن کلید
مثل صدای خرد شدن رویاها ست
مرد
داخل می شود
با قاب عکس می رقصد
خنده
پرنده ای می شود
و از دهانت می پرد
می ترسی از آینه
از اینکه
شبیه تصویر کنار مرد نباشی
آینه را به زمین پرت می کنی
تصویرت
از آینه
کنده می شود
هر تکه از آینه
ادامه ی تصویر توست
ادامه ی گریه های تو
دست تو
بالا می رود
تا جلوی مشت مرد بایستد
دست مرد
که موهای تو را می کشد
و از پنجره پرت می کند
….

می نشینی کنار پنجره
و به خودت نگاه می کنی
به زنی افتاده در خیابان
آسمان خراش ها در آینه برق می زنند
زن دیگری لبخند می زند
و کلید از دست مرد..

#ونوس_رستمی

#مرتضی_خانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =