کوثر شیخ نجدی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۸

آنها
که می‌گویند دوستت دارم
چاقوهای تیزتری در مشت پنهان دارند
آنها که نمی‌گویند
وگهگاه
باریکه‌ی شعری
لا به لای چند جفت جوراب پشمی
پرتاب می‌کنند

همیشه چیزی هست
چیزی که آتش انتظار را روشن نگه دارد
چیزی شبیه چند برگ رایحه‌ی کاج
که در حفره‌های مغزت
ته مانده‌ی زمستان را بو می‌کشد

همیشه برزخی هست
و آنچه می‌ماند
شکنجه‌ای ممتد

شبیه پیراهنی
که برای اولین بوسه برهنه شده
اتاقی
که دیری‌ست اشکی نمی‌ریزد
و سر انگشتانی
که اندکی ماه
در شیار واهمه‌شان پنهان دارند

کوثرشیخنجدی

برهنه‌تر از بلور آتش‌تر از زن
فصل پنجم

#کوثر_شیخ_نجدی

#مرتضی_خانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 3 =