ابریشم معینی

منتشر شده توسط | دی ۲۴, ۱۳۹۷

وقتی سکوت نمی‌کنند عقربه‌ها

دقیقه‌ای می آيد

و ثانیه‌ای نمی رود

با من بگو

ساعت‌هایی که نیستی

روز چگونه شب شود

اين استکان چگونه مست؟

آیا این پرده

ادامه‌ی پیراهنی نیست که به تن زنی زار می‌زند

شاید تو نیامده رفته‌ای

و گوش باد از این حرف‌ها پر است

#ابريشم_معينى  
#لابیرنت


کنار رودخانه نشسته‌ام

اما

صدای دریا از دور به گوش می‌رسد

موج بر می‌دارم

در خودم

در آيينه جیبی‌ام

که تنها بخشی از حافظه زیبایی‌مان بوده

ماهی‌ها قرن‌هاست

بدون چشم داشت دریا

به او پناه برده‌اند

تو به  چه چیز پناه می‌بری ؟

وقتی باد موهايم را در چمنزارها

به زبانی عاشقانه ترجمه کند

 ما پیر شده‌ايم

و این را سدی می‌دانست

که لبریز شده بود از خودش …

#ابريشم_معينى 
#لابیرنت

تو تصویری از من را به خانه آوردى

كه به اسم صدایت می کرد

ظهر با عطر برنج

صندلی خالی روبرويت را پر می کرد

لبهايش را روى فنجان جا مى گذاشت

وقتى مى دانست در خانه قهوه نيست

حالا

تنهایى…

آنقدر که صورتت را در آينه پیدا نمى كنم

گاهی فکر می‌کنم

شايد هيچ وقت جاى ماندن را به من یاد نداده بودی

#ابريشم_معينى 
#لابیرنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × دو =