آیا یک اثر هنری، متأثر از خالق یا آفریننده خویش است؟ نقدی بر داستان جلوی قانون از کافکا

منتشر شده توسط | دی ۲۳, ۱۳۹۷

آیا یک اثر هنری، متأثر از خالق یا آفریننده خویش است؟ فرنیا صفدرپور آثار هنری، خواسته یا ناخواسته، خودآگاه یا ناخودآگاه پیوندی ناگسستنی و محکم با آفریننده و خالق خود دارند. اگرچه بعضی از ادیبان و منتقدان با این نظریه همسو نیستند و به نوعی به مرگ مؤلف یا نویسنده اعتقاد داشته و اصرار بر این دارند که باید آثار هنری بدون درنظر گرفتن پدیدآورنده آن مورد بررسی قرار گیرند. اما در مقابل این نظریه و براساس نقد روانشناسی که یکی از شاخه های علمی در بررسی آثار هنری است و به جرأت می توان گفت جامع ترین و کامل ترین نوع نقد به حساب می آید نمی توان نسبت به خالق یک اثر بی اعتنا بود و او را کنار گذاشت. کافکا، یکی از نویسندگان بزرگ و برجسته قرن بیستم محسوب می گردد که دارای سبکی مخصوص و منحصر به فرد است. با مطالعه تک به تک آثار او به راحتی می توان ردپا و امضای او را پای نوشته هایش پیدا کرد، چرا که دنیایی که او به تصویر می کشد جهانی علی حده و منحصر به اوست؛ دنیایی تاریک، سرشار از بی معنایی، رنج آور و البته رمز آلود و مه آلود. شاید بتوان اذعان داشت که صادق هدایت از این لحاظ و با این سبک و سو،کافکای ایرانی محسوب می گردد. چرا که جهان بینی، منظر و نگرش او با کافکا همخوانی دارد و دنیایی یکسان و هم شکل او را به تصویر می کشد؛ دنیایی سوررئال که گاهی چنان مرز واقعیت و خیال با هم درمی آمیزد که خواننده از تفکیک آنها عاجز می ماند. جهان این دو نویسنده از بی عدالتی، ظلم، تبعیض، نادانی، ناامیدی و یأس سرشار است و از آن گریزی نیست، اگرچه هدایت با مرگ خودخواسته به این سیاهی پایان می بخشد. چرا این همه ناامیدی در آثار کافکا موج می زند؟ این تنهایی و درد از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا این طرز تفکر، نتیجه محیط خانوادگی و در سطح وسیع تر جامعه و محل زندگی او نیست؟ خانواده ای که او در آن زندگی می کند پدر، قدرت مطلق به حساب می آید و کافکا شدیداً مورد بی مهری و بی اعتنایی او قرار می گیرد و جامعه ای که او در آن نفس می کشد با دموکراسی بیگانه است و ستمگران خودکامه بر اریکه قدرت تکیه زده اند؛ مسایلی که وجود او را می آزرند و باعث و بانی تراوشات آثار او می گردند. دردهای پنهانی که همچون خوره، جسم و روح او را می خورند و از هم می پاشند. پیرامون او پر است از رجاله ها و لکاته هایی که امید زندگی و نشاط را از او می ربایند و جهانش را از درد و رنج سرشار می سازند و مهمتر از همه اینها، تنهایی و ناتوانی او در برابر این همه تاریکی ست. خوانندگان آثار کافکا در پایان داستان های او دچار سردرگمی و بهت می گردند و گاهی از خود می پرسند که یعنی چه؟ این داستان برای چه نوشته شده است؟ نویسنده چه هدفی از نوشتن این قصه داشته است؟ و او را به سبب آثار و طرز تفکرش مورد هجمه قرار می دهند، ولی صاحبان ذوق و خوانندگان متبحر خوب می دانند که معنا در جهان کافکا “بی معنایی” است و این پارادوکس بسیار زیبا و عمیقی است که او آفریننده آن است. اما باز اینجا سؤال دیگری مطرح می شود که وظیفه هنر مگر ایجاد شادی و امید و خوش بینی نیست؟ هنر در همه شاخه های خود چه داستان شعر، موسیقی و نقاشی باید روح آدمی را صیقل داده و مایه کتارسیس و تهذیب جان او گردد و دنیا را جایی قابل تحمل برای زیستن نماید. به عنوان مثال، موالنا به عنوان یکی از فیلسوفان مطرح در دنیای ادبیات شدیداً به این امر معتقد است و هنری را که مایه خمودگی و ترس و غم آدمی گردد مردود شمرده و آن را ضد هنر قلمداد می کند؛ چرا که هنر به جای پادزهر بودن، زهریی جانکاه می شود که جرعه جرعه بر جان آدمی ریخته می شود و او را از پا در می آورد. درست در همین نقطه است که نقد روانشناسی با طرح تأثیر محیط بر آثار هنری جواب این سؤال را می دهد و نویسندگانی از این دست را تبرئه می نماید. فروید با اذعان این امر که هنر، محصول تمایالت و خواسته های سرکوب شده انسان است و در حقیقت آثار هنری، شکل تصعید شده وتبدیل شده این امیال خاموش شده به حساب می آیند و نویسنده خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه اسیر شرایطی است که محیط برای او رقم می زند، هنرمندان را از شتم و رجم افراد جاهل در امان نگاه می دارد. داستان کوتاه “جلوی قانون” داستان مردی روستایی و ساده است که برای دستیابی به قانون باید از جلوی دری رد گردد که نگهبانی با سماجت تمام از آن پاسبانی می کند. او تمام عمر گرانمایه خویش را پشت در به انتظار می ماند و در نهایت نگهبان می رود و در را می بندد و او را سردرگم در برابر تنهایی دهشتبار رها می کند. این داستان طنز آمیز و در عین حال سمبلیک می تواند دو معنا داشته باشد. در یک نگاه، متهم داستان پاسبانی ست که مانع اصلی ورود مرد و احقاق حق او به حساب می آید و از منظری دیگر، مرد روستایی خود مورد تهمت و شتم قرار می گیرد که با خوش خیالی و ساده اندیشی و شاید سستی و تنبلی و عدم تالش، عمر خویش را به باد می دهد. از هر سو که به این داستان نگریسته شود این مسأله همچنان مطرح است که حقی پایمال گردیده است، چه مسبب این امر، توده مردم باشند، چه صاحبان قدرت و چه هر دو. انسان در دنیا، بازنده ای بیش نیست چرا که، هم کسی که حقش پایمال می گردد و هم کسی که حق را ضایع می کند به نوعی بازنده به حساب می آیند؛ اولی دنیا و عمر خویش را از دست می دهد و دومی آخرت خود را نابود می سازد. اما باید دانست که مظلومان به اندازه ظالمان گناهکار ند، چرا که ستمدیدگان، خود باعث و بانی پرورش ستمگران هستند. همانطور که در سطور باال اشاره شد این داستان، نمادین بوده و طنزی گزنده بر آن حاکم است؛ روشی که بسیاری از شاعران و نویسندگان برای بیان عقاید خویش از آن سود جسته اند، قالبی که می توان با فراغ خاطر بیشتر در آن قلمفرسایی کرد. در حوزه داستان، کتاب کلیله و دمنه، مرزبان نامه و مزرعه حیوانات و در عرصه شعر، اشعار حافظ نمونه های موفق و منحصر به فردی براین شکل بیان موضوع قلمداد می شوند. پاسبان در این داستان، نماد قدرت حاکمه و نظامی دیکتاتوری ست که توده مردم را از رسیدن به حق و عدالت باز می دارند و همیشه به مثابه سدی هستند که سعادت و رفاه را از مردم سلب می کنند. مرد دهاتی نیز سمبل توده مردمی هستند که در برابر حکومت ستم پیشه سکوت کرده و هیچ حرکتی در جهت رفع ظلم وارده نمی کنند و با ساده اندیشی و گاهی خوش خیالی به انتظار معجزه می مانند و غافل از این هستند که خدواند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان دست به کار شوند ) سوره رعد / آیه ۱۱ .) مردمی که با وقت کشی و تباه کردن عمر خویش، خود را از رسیدن به رستگاری و خوشبختی بی نصیب می گذارند و خود با دست خویش مایه ظهور فراعنه در جامعه می گردند. بنابراین از این داستان به ظاهر کوتاه که البته معنایی ژرف و عمیق و انسانی با خود دارد می توان چنین نتیجه گرفت که هر رنج و مصیبتی که برای انسان پیش می آید می تواند علتی دوسویه داشته باشد و نباید قضاوتی عجوالنه و و یک طرفه نمود. کافکا با طرح این داستان و به ویژه دیلوگ پایانی آن که همچون پتکی بر ذهن خواننده فرود می آید آب پاکی را بر دست خواننده می ریزد و او را متوجه سرنوشت گریزناپذیری می کند که قسمتی از آن به وسیله خود او و بخشی دیگر آز آن به وسیله دیگران برای او نوشته شده است و از آن گریزی نیست؛ پایانی تلخ که ناامیدی و شکست را برای خواننده به ارمغان می گذارد و او را با دردی بی پایان تنها به حال خود رها می کند.

فرنیا صفدرپور


#فرانتس_کافکا #جلوی_قانون



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × دو =