نرگس کشاورز

منتشر شده توسط | دی ۲۰, ۱۳۹۷

می هراسم ازشبح خامش کن این فانوس را
من که مردابم نخواهم شور اقیانوس را

روزگاری عشق رادرسینه پنهان می کنیم
آخرِ کار این روش پی آوردافسوس را

ادعای زهد و تقوای ریایی دور باد
مانمی خواهیم مکروخرقه سالوس را

ای که تواز مردی ومردانگی دم می زنی
پس بیاور پادشا از جنس کیکاوس را

خسته ام ازخوانش منظومه های عاشقی
می ستایم من شهنشهنامه ای از طوس را

چشمهای روشنش فهمیده عاشق گشته ام
ای خدالعنت کند این گشت نامحسوس را

شکّرین لبخندجان بخشت نگارنازنین
می برد طوفان غم ازچهره مایوس را

زندگیم بر مدار وصل تو حرکت نکرد
واژگون کن جنبش واین چرخه معکوس را


می خواهم ازاحساس خودافسانه بسازم
در هر وجب از مرز تنت خانه بسازم

آغاز کنم صبح وغزل ،چای وعسل را
باغنچه ی لبهای تو صبحانه بسازم

تا باز نوازش کنم آن موی شلالی
جادارداز انگشت خودم شانه بسازم

تا باز اسیر قفس ناز تو گردم
بی واسطه از خال لبت دانه بسازم

تادورشود بغض فرو خفته ی قلبت
در پیرهنم شانه ی مردانه بسازم

لبریزشوی ازمن و من هم بشود ما
یک چند تورا با همه بیگانه بسازم

این سینه ی تبدارقرق کرده دلت را
تا با نفست بزم صمیمانه بسازم

من تارم وباپنجه ی” شهناز” توامشب
دستور بده “رِنگ ” جداگانه بسازم

طفل سرمازده ام شعله ی گرمایی نیست
چندوقتی است که دُر دَر ته دریایی نیست

آمدم تاگله ازعشق کنم , شکوه کنم
روزگاری است چراغمزه گیرایی نیست

حاکم وقاضی این شهرچه سرکش شده اند
دردم این است دراین مُلک چو “دارا”یی نیست

شبخ صنعانم وصدحیف که بااین همه عشق
دردل صومعه ام دخترترسایی نیست

یوسفم ,شهره شدم ,درهمه شهرعزیز
یک خریدار به مانندزلیخایی نیست

پرسیمرغ هم آتش زده ام اما باز
نشودحل غم ما یاور وعنقایی نیست

زنده در گور بکن سادگی و زیباییت
بین این طایفه یک عاشق شیدایی نیست

سرِ هر کوی و گذر نیست که نیست
باز بازار کساد است وَ کالایی نیست

کمکم کن که دلم پر گنه است بی کم وکاست
پای این نامه اعمال من امضایی نیست

دل پریشان شده در دایره مینایی
خارافزون شده ویک گل مینایی نیست

صحبت از عشق نکن سوتفاهم شده است
دل پس انداز نکن روزمبادایی نیست

#نرگس_کشاورز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 16 =