وندا پرتوی

منتشر شده توسط | آبان ۷, ۱۳۹۷

وقتی برای فکر و هوس هم هوا کم است
دنبال زخم و دشنه بگردی، خطا کم است

هر بار می روم به نگاهت، پر از هراس
“ها” می کنم بفهم: خوش بی دوا کم است

ای روزگار و حادثه ، پایان تان کجاست؟
هابیل گشته ام، و خیانت چرا کم است؟

بر هر درخت سبز تبر می زنم به خشم
شاید پریِ قصه بیاید، دعا کم است

این چشمها گره نخورد با تلمسم
ماهیِ لیزِ ما شده اما وفا کم است

هفت آسمان و… بند دلم، یک زمین توست
آغوش باز کن تو عزیزم فضا کم است

آسان بدست آمده الماس خوش تراش
بهتر ببین… بگیر که برق صفا کم است

من چنگ می زنم، و نوا گرچه نازک ست
در گوش، موج نت نرود! یا صدا کم است؟

عیب از تو نیست پیچک سبز حریص باغ
پاییز می رسد، و برایت ادا کم است

می بینم آن صدای غم آن بغض تار را
افسوس بازگشت نفس در کما کم است

وندا_پرتوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 20 =