ساره بهرامی

منتشر شده توسط | شهریور ۱۷, ۱۳۹۷

از مهمانیِ کلاغ ها برگشتم
از دلداری دادن
به چترهایی که خاک خورده اند
باران مخروط کاج های شاد
به خاک افتادم
قطره چکان مرگ
زندگی می چکاند در دهانم
تا زانو در ترس فرو رفته ام
فراریِ دلتنگی ام بودم
که خود را در
آغوش نامادریِ زبانت یافتم
به خاک افتادم
کبودی از ناخن هایم بالا می آید
می شکند سوره ی انشقاق بر لب هایم
وقتی تنهایی ام
به جای چشمانت تکثیر شد
به خاک افتادم
و منتظرم
آخرین قطره ی زندگی
مرا به مهمانی کلاغ ها برگرداند

#ساره_بهرامی


به خاطر دهان هایی که
باز است همیشه
هیچ چمدانی
بسته نمی شود به سویت
سرمیزِ قراری که
هیچ وقت گذاشته نمی شود
شمعی نمی سوزد از گریه
رومیزی ها لکه دار نمی شوند
بشقاب ها پر نیست
از قتل عام گیاهی یا حیوانی
فلزی گداخته نمی شود
و هیچ سنگی تیغِ تراش نمی خورد
که انگشتی را اسیرکند
حافظه ی هیچ گوشی
از عکس دو نفره مان اشغال نمی شود
منتظرم
تا شب ها مرگ از تخت خوابم برود
و روزها سایه اش رهایم کند
نگرانم
برای من که هرروز
تمام مرگ های دنیا را تجربه می کنم
فرصتی هست تا از دهانم
«دوستت دارم» زاییده شود؟

#ساره_بهرامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + 18 =