محسن محمدی

منتشر شده توسط | شهریور ۱۲, ۱۳۹۷

به جرم عشق بیایید،باز حد بزنید
به حکم شرع، مرا تا خودِ ابد بزنید

اگرچه غرقه ی خونم،هنوز کافی نیست
اگرچه ناله به فریاد می رسد،بزنید

و بر صلیب ببندید و محض عبرت خلق
بدون هیچ اِبایی تمام قد بزنید

و بعد زنده به گورم کنید و با نفرت
بروی سینه ی من چند صف لَحَد بزنید

به جای تَق تَقِ انگشت، از سرِ تحقیر
به سنگ قبرِ منِ خیره سر لگد بزنید

ولی مباد که او را جدا کنید از من
ولی مباد میان دو قلب،سد بزنید

#محسن_محمدی


مرا دوباره بمیران میان آغوشت
که باز زنده شوم با شمیمِ تن پوشت

مگر پناه بگیر‌م‌ میان بازوهات
که نیست ایمن از این سوزها سیاووشت

چرا همیشه فقط در خیال و شعر منی؟
رسیده وقتِ غزل خوانی ام درِ گوشت

چقدر از تو نوشتم ! چقدر، میدانی؟
مباد اینهمه را لحظه ای فراموشت…

همینکه حین غزل های عاشقانه ی من
به خواب می رود آن چشمِ مستِ می نوشت

خیال کن که شبی را کنار هم بودیم
و جای دست من است آنکه مانده بر دوشت

بیا بخاطر من،یک سحر،فقط یک بار
توهم بگرد بدنبال من در آغوشت

#محسن_محمدی


تصور کن شبیه ارگ ، کاخی زیر و رو باشی
و تا ذرات جان با مرگ ،گرم گفتگو باشی

بپاشد تکه های پیکرت از هم،تصور کن
که با این صحنه ها هر روز، هر شب روبرو باشی

دلت می خواهد آن دم،دم به دم هق هق کنی،اما
مبادا دشمنان…باید به فکر آبرو باشی

برای هرسوالی از چرایی های احوالت
سکوت محض، ممتد، غرق در راز مگو باشی

نداند هیچکس دیگر چه آمد بر سرت آخر
تو باید تا نفس جاریست خاطر خواه او باشی

#محسن_محمدی


فقط خداست گواهم که بعد از او دیگر
نه عشق مانده در این دل ،نه آرزو دیگر

میانِ تیزِ قلم با تنِ ظریفِ ورق
کجاست تاب و توانِ بگو مگو دیگر؟

اگرچه مزدِ سکوتم سقوط بوده،ولی
نمانده جراتِ فریاد در گلو دیگر

برای من که برایش قصیده ها باید….
نمی کند دو سه خط کسبِ آبرو دیگر؟

همیشه ترسم از این بود،دل بریدن!آه
رسیده کارِ من امّا به تارِ مو دیگر

چقدر خسته ام از این ضمیر غایب”او”
خدا کند که بیایی به گفتگو دیگر

#محسن_محمدی
#سرسام_میگیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 5 =