وحیدرضا اکبرنژاد

منتشر شده توسط | تیر ۳۰, ۱۳۹۷

ترکیب سکوت تاریکنای اتاق
با حنجره ی جیرجیرک ها
رسول آرامش است
و خورشید پیام آور عذاب .
تغییر دلخراشی ست
تغییر رویاهای شبانه
با کابوس های روز .
دیشب شب بوها مست بودند
و امروز یاسمن ها مرده اند .
غمگنانه ی تلخی ست
روایت باغبان شاعر
از فصل رنگ باختن اقاقی ها .
روایت دردناکی ست
مسخ شدن هزاران پروانه
به هیبت زالو .
فصل سهمناکی ست
فصل ترک خوردن دهان تالاب
در بهت پیچش نیلوفران آبی
بر ساقه ی خاکستری سراب .
ما همه در یک قاب
تشنگانی عاشق سرابیم
که با رقاصگی خورشید
پیرتر که نه
بخار می شویم !

#وحیدرضا_اکبرنژاد


توهّم دوست داشتن تو
چیزی ست
چون فوران گُر گرفته ی خون
در رگهای ورم کرده ی الکل .
یا رقص مبهم دود سیگار
رو به مسخ
مسخی شبح وار
و پراکندگی خاطرات داغ هوسناک .
چیزی چون عشوه های رقاصه ای
که لباسش
بوی شهوت همسایه می داد .
وقتی خیابان های منجمد
در بستر شهری شرجی زده
خوابیده اند
وقتی درختها با میوه های کال
دست به سینه ی رهگذرها
به انجماد زمان فکر می کنند
واژه ی بدرود را به چند زبان
در خودم تکرار میکنم . !
جغدها می گویند :
گذشتن راز جاودانگی ست .!

#وحیدرضا_اکبرنژاد


پنجه بر دیوار کشیدن است
اینگونه که من
چشم به شامگاه دوخته ام .
آنها
آن سپید محض را
در خلوتگاه من دیده بودند و
تمرین نماز می کردند
بر پیکره ی کافورمال خیالی .
عطر یاسمن
از همزیستی مرداب خبر میدهد
تهمت روا مدار پیشانی آینه را
چروک جامه ی ما ارثی است
جامه داران واپسین
بوی گور می دهند .

#وحیدرضا_اکبرنژاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − دو =