مائده سلحشور

منتشر شده توسط | تیر ۲۵, ۱۳۹۷

گلويم پر از تهوع تلخ تنهايي ست
و زمان فرايند تكرار من است
در شبهاي بي مهتاب
تقويم ها رو به زوال ميروند
و تاريخ ها كمرشان
به انحناي درد دچار است
و زندگي ،تنها نفس كشيدن است
در قفسي كه ميله هايش
به فاصله دو انگشت است
گلويم ميسوزد
بايد امشب اين دلتنگي را بالا بياورم

#مائده_سلحشور
از مجموعه:عطرت را در چايم هم بزن


از دستم رفته اي
مثل ماهي از قلاب دوست داشتنم
مثل روشنايي از تنها چراغ خانه
مثل خواب از پلك هاي بيقرار
مثل بخارِ گرم نفس
از لبهاي يخ كرده ي زني در برف
و من هنوز منتظرم
دستي مرا ادامه دهد

#مائده_سلحشور
از مجموعه:عطرت را در چايم هم بزن


تنهاييِ من
آواز زني ست
كه در دور دست خاموش شده
شعري نيمه كاره
پر از شليك تفنگ هاي سر پر
كودك بودم اگر
يك دل سير تنهايي ام را گريه ميكردم
پرنده بودم اگر
يك دشت تنهايي ام را پرواز ميكردم
بگو چند استخوان ديگر بشكنم
چند گلوي ديگر فرياد بزنم
به حافظه ات بگو
به من فكر نكند
اين شعررا از ابتدا مينويسم

#مائده_سلحشور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + ده =