ادبیات، اوتوپی، و مسئله ی روشنفکری؛ هومن حسین زاده

منتشر شده توسط | تیر ۲۵, ۱۳۹۷

«ادبیات، اوتوپی، و مسئله ی روشنفکری»

#هومن_حسین_زاده

تاریخ ادبیات جهان، خارج از فرهنگ و اقلیم خاص خود، پیوسته با اوتوپی همراه بوده است. از آثار ادبی کهن سرزمین خودمان یا آثار به جا مانده از دوران طلایی یونان و ادبیات لاتین گرفته تا آثار متأخر ادبیات جهان، همه سرشار از میل بشر به اوتوپی است. اوتوپی با تاریخ و حقیقت زندگی انسان پیوسته همراه بوده است.

اما با آغاز سده بیست و یکم و با پیکربندی نوین اقتصاد سرمایه داری، نظام جهانی سرمایه با نشان دادن دست مخملی اش به بازار و دستکش آهنی اش به هر آن چه که آرمان خواهانه است، بیش از هر چیز یأس و اضطراب و احساس بی سابقه ای از تنهایی را در روان آدمی بسط داده است.آرمان های تاریخی بشر، ارتجاع تلقی می شود، توسعه پایدار بر پایه ی شاخصه های اقتصادی مبتنی بر مصرف آزموده می شود، توسعه فرهنگی اساس سازگاری فرهنگ با جامعه اش را بازگشت سرمایه می گذارد و دموکراسی به آزادی بیان تقلیل پیدا می کند. به همین سبب در هنر و ادبیات کنونی جهان به طور عام نه از ابر مردان قرون پیشین خبری هست و نه اثر گذاری شاعران و نویسندگانی در قامت مدعیان روشنفکری، که آثارشان بازتاب حقیقی جامعه شان با تلفیق هنرمندانه ی تجربه ی زیستی مولف، آگاهی اجتماعی و اصالت اندیشه باشد.

مارگارت تاچر، زمانی که به همراه همتایان خود مقدمه های اجرایی شدن نئولیبرالیسم ویرانگر را فراهم می کرد گفته بود: «اقتصاد وسیله است، هدف دگرگون کردن روان آدمی است» و اکنون با نگاهی گذرا به جریان های هنری و ادبی حاکم بر جهان –که از دل اجتماع به اتاق خواب کوچ کرده است- می توان دریافت که چگونه تحول روان آدمی از یک سو به نا امیدی و هراس از هر گونه اوتوپی منتهی شده است و از سوی دیگر با اشاعه کلبی مشربی معاصر که البته به جز نامش قرابت دیگری با شکل باستانی آن ندارد، به معنی واقعی کلمه نیندیشیدن را فضیلت می شمارد؛ در حالی که به گواه تاریخ اثری ماندگار می شود و لذتی دیگرگونه به ما می بخشد که به تعبیر مارکس نقطه ی آغازین آن انتزاع باشد، جهانی آرمانی را از آن خود کند و به صورت «عینیتِ ذهن» باز تولید شود. آن چه هنر و ادبیات را زنده نگه می دارد اوتوپی، و از ملزوماتش، شهود نقادانه ی عالم حقیقی است؛ اما این شهود نقادانه گاه با خودفریبی آگاهانه یا ناخودآگاه نویسندگان و روشنفکران همراه است.

در مقیاسی جهانی، رابطه روشنفکری با ایدئولوژی و هژمونی فرهنگی بر اساس آموزه های آنتونیو گرامشی قابل بررسی است. برای گرامشی مفهوم دولت، تنها در حاکمیت خلاصه نمی شود؛ بلکه قلمرو اقتدار آن گستره وسیع تری را در بر می گیرد. در یک سو «جامعه سیاسی» است که نهاد های سیاسی، پلیس، ارتش، و نظام قضایی را متمرکز می کند و عملکردش مبتنی بر خشونت است؛ و در سوی دیگر «جامعه مدنی» است که نهاد های فرهنگی، دانشگاه ها، رسانه ها و روشنفکران را در بر می گیرد و به صورت پنهان یا آشکارا ایدئولوژی حاکم را به منظور جلب حمایت یا رضایت اکثریت مردم اشاعه می دهد. اگر چه در نظام های ارتجاعی، جامعه سیاسی به انتشار بی واسطه ایدئولوژی حاکم می پردازد اما در نظام های دموکراتیک، این جامعه مدنی است که استیلای ایدئولوژیک را سازمان دهی می کند. بدین ترتیب نفوذ در رسانه های ارتباط جمعی، قبضه کردن زبان جاری، تعریف مفاهیم نوین از دل مجادله های تئوریک آکادمیک و حتی محافل فکری عمومی از ابزار های قدیمی تر، و موسیقی عامه پسند، سینما، صنعت مُد، ادبیات، فرهمندی اجتماعی سلبریتی های غیر سیاسی و … از وسایل متأخر سلطه است.

گرامشی اندیشمندان، شاعران و نویسندگان، و هنرمندان را در گروه روشنفکران کلاسیک قرار می دهد. به اعتقاد گرامشی روشنفکران کلاسیک به دلیل برخورداری از آگاهی بیشتر نسبت به توده مردم در مواجهه با رخدادهای اجتماعی دچار نخوت و رخوت بیشتری هستند و ترس یا امتناع از هر گونه عملگرایی و یا کنشی آگاهی دهنده از مشخصه های بارز این دسته از روشنفکران است. در مقابل روشنفکران کلاسیک، روشنفکران ارگانیک قرار دارند که از نیرو های متخصص هر جامعه اند و می توانند با در اختیار گرفتن هژمونی در مرتبه ای کوچک تر (از محیط کار تا حلقه اطرافیان) به شناخت و آگاهی آن ها سمت و سو بدهند. به نظر گرامشی فعالیت عمده روشنفکران ارگانیک تقلیل و انتقال مسائل و مقوله های پیچیده فلسفی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به زبانی ساده و قابل فهم برای توده هاست.

با همه این ها کار روشنفکری طی دو سه دهه گذشته در مقیاسی جهانی با دو معضل اساسی مواجه بوده است: حرفه ای شدن روشنفکری و بی اعتمادی توده ها.

حرفه ای گرایی مدرن تعبیری است که ادوارد سعید در مقابل آماتوریسم به کار می برد. آماتوریسم از نگاه ادوارد سعید کنشی است که بر پایه عشق و علاقه و تعهد است، و نه بر اساس منافع مادی و ملاحظات حرفه ای. بر این اساس، امروز و در عمل، یک فرد روشنفکر پیوسته وابسته به جریان یا جریان هایی  با خط مشی مشخص قرار می گیرد که موجب می شود تا ابتکار و استقلال خود را از دست بدهد و اگر هم استقلالی باقی می ماند صرفا در حوزه انتزاع است. روشنفکران کلاسیک و ارگانیک، توأمان برای ادامه کار و تأمین نیاز های اولیه شان چاره ای جز سوار شدن بر موج فراگیر ایدئولوژی حاکم، تأیید و تبلیغ آن، و مهم تر از همه واسطه گری فرهنگی تألمات فردی توده ها ندارند. از سوی دیگر هم بی اعتمادی جهانی به کار روشنفکری، اندیشیدن را در بهترین حالت به مناظرات و گفت و گو های آکادمیک و یا رسانه ای بی مخاطب تبعید کرده است و بدین جهت همواره در فضاهای عمومی آن چه می بینیم تصویر است و بازنمود دست چندمی مفاهیم نه چندان اصیل. جهان امروز بیش از هر دورانی با بحران اندیشه و متن روبروست.

 

منابع:

۲۰۱۱- L’HÉGÉMONIE CULTURELLE SELON GRAMSCI Par Aurélien Berthier-

Des intellectuels et du Pouvoir, Edward Said, 1993-

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − یازده =