امیررضا یونسپور

منتشر شده توسط | تیر ۹, ۱۳۹۷

کسرنگاه ساده ات باز چه ساده میشود
میکشدم چو کهربا ،دل چو براده میشود

تاب سواره ته کشد در تلفات زندگی
میشود عاقبت که او پای پیاده میشود

جبر و فشار دوریت حل نکند معادله
هشت گرو کشد ز نه، کسر زیاده میشود

تنگ شده دلم بسی تاب تویی توان تویی
آری اگر ببینمت چهره گشاده میشود

هر چه حساب میکنم ،هر چه که میزنم ورق
جفت فقط گزاره ام با تو نهاده میشود

هرچه که بگذرد زمان هر چه که دیرتر شود
چشم نخورده پلک من ،سست اراده میشود

ناز نمی کشم دگر باز خطا نمی کنم
موجب مرگ روحم این ناز و افاده میشود

چیست تمام ماجرا از چه به پا زدی مرا
پای مزن به بخت خود،سطل فتاده میشود

ریشه دواندی ای فتوس،در دل تالاب فسوس
چرتکه نا مراد از این نحسی داده میشود

هجر تو عادتم شده، پر شدم از تهی شدن
از خلآت خالی و پر یکسره باده می شود

#امیررضایونسپور

 


دیوانه بمانید و ز خود خوف برانید
مستلزم وصل است جنون در چه گمانید

عطار به تشریح نمایانده ره وصل
در بود نمانید چو معبود بخوانید

عقل است اگر مایه ی تعمیق و تفکر
یک شهر ره وصل جنون است بدانید

در هاله ای از بیم و امیدی به خدا، رفت
هیهات که تا خاک رهش خود نرسانید

گردیده روایت که جنون غایت عشق است
سود است جنون از چه ز سودا نگرانید

دامیست مهیا به سر راه حقیقت
سدیست همین عقل و از او خود برهانید

آماج مقابل که به فرض است و تصور
تیرید و کشیده به یکی چله کمانید

آن عقل فرومایه چو فتوای خطا داد
کانون هدف را نتوان دید و درانید

گر عقل و جنون و دلمان حکم نمودند
در قلب هدف تیر کمان را بنشانید

مائیم و شما اید گرفتار به تسخیر
ما جمله فنا ایم و شما نیز همانید

عطار فنا رفت و من و ما به فناییم
او ماحصلش وصل و شما رو به زیانید

عطار که خمار بد و یاقی و سرکش
زان واقعه اقلیم طریقت گذرانید

در پیچ و خم کوچه پر پیچ طریقت
او رفته و اندر خم یک کوچه نمانید

#امیررضایونسپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + هفده =