علی حیدری زاده

منتشر شده توسط | خرداد ۲۱, ۱۳۹۷

خواب گنجشکها برآشوبد’گیسوانت اگر وزانده شود
گیسوانت درخت سدری که باید از سمت باد خوانده شود

آسمانها انار میبارند.کوه ها آبشار میبارند.
دشتها کبک و سار میبارند وقتی آغوش تو تکانده شود

خواب دیدم که از ته کوچه فوت کردی کف دو دستت را
بوسه های تو قاصدک شده اند تا به لبهای من رسانده شود

دستهایت دو تکه ابر سفیدسایه افکنده روی خوزستان
وقت آن است آفتاب جنوب دیگر از شهر خویش رانده شود

وقتی از خواب صبح گندمزارمثل باد بهار میگذری
دل سرمست خوشه های جنون سوی هر گام تو کشانده شود

ای شراب هزار سال اندوه سرکشیدم لبان سرخت را
پس محال است بعد مردن هم مستی ات از سرم پرانده شود

مرگ من پنج صبح چشمانت چشمهای تو جوخه ی اعدام
پلکهایت اگر به هم بخورد همه ی ماشه ها چکانده شود

#علی_حیدری_زاده


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *