مهتاب تقی گیل

منتشر شده توسط | خرداد ۶, ۱۳۹۷

کاش بویه ای بودیم
درون آب
تا مسیر کشتی ها را
عوض می کردیم
مسیر رویاها
یا موجی
در ادامه ی موجی دیگر
می خوابیدیم و
درست در وسط یک روز بهاری
بیدار می شدیم
دیگر چه فرقی می کند.
چشم می بندم
و فرض می کنم که اشک
همان باران است
مانند اندوه
که تویی
و من
که هرگز نفهمیدم
شب
لقبی برای تاریکی ست
یا شکل دیگری از آن.

#مهتاب_تقی_گیل


چرا آسمان نباشم
تا ابر ها
لحظه ای از من بگذرند
یا شکوفه ای
در طلوع پاییزی
وقتی خیال شکفتن
زیباترم می کند
خیال زیستن
کنار کسی که دیگر نیست.
چرا باران نباشی
تا بر تن خسته ام بنشینی
وقتی خیال داشتنم
زیباترت می کند
یا درختی
در آخرین روز زمستانی
در زمزمه ی بهار و شکفتن
وقتی خیال زیستن
زیباترت می کند
و آشنا تر از
هر آنکه آشناست.
پرنده شد اما
پرنده ای واقعی
در آرزوی پریدن.
بلند شد
لباس هايش را گذاشت
در چمدانی که نبود
به خانه ای رفت که نداشت
گوشه ای نشست
ابر های خیالی کشید
و آدم ها
زیر باران های واقعی
خیس شدند.

#مهتاب_تقی_گیل


در بی حواسی من
ستاره بر زمین افتاد
پرنده از آسمان
از شاخه ای که نوکش رو به پایان بود.
پاییز است دیگر
قرار نیست که تنها
برگ از درخت بیفتد.
بیا فکر کنیم
ابری چسبیده به ما
و خورشید را از نظر پنهان کرده
چون رودخانه ای
در نازلالی خود
ماهیان ریز و درشتش را.
چشم هات خاموش
و پاهایت
به آخرین برگ پاییزی پیوست.
قرار نیست که تنها
من از نفس بیفتم.
همیشه کمی نا امیدی در امید هست
مقداری شب در روشنایی.
بعد رفتنم
دلتنگی کوچکت را
در گلدانی بزرگ خواهی کاشت
چرا که رشد خواهد کرد
چرا که بزرگ خواهد شد

#مهتاب_تقی_گیل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *