فاطمه رمضان نیا

منتشر شده توسط | خرداد ۶, ۱۳۹۷

خانه سرد است سرد مثل تنم
مثل ویرانه های یک شهر است
حلقه ات پشت مبل افتاده
دخترم با عروسکش قهر است

مثل یک کوه برف آب شده
خواستم از خودم فرار کنم
دیدم اما سقوط آسان نیست
من بمیرم تو را چکار کنم

غرق در حالت فروپاشی
مثل تنگی پر از نهنگ شده
از تنم تکه تکه میریزد
استخوانهای قلوه سنگ شده

باید آرام بگذری از خود
بگذری بی دریغ گریه کنی
زن که باشی شبیه اقیانوس
میتوانی عمیق گریه کنی

چشمهای من و تو رو در رو
حفره های غمند و تنهایند
راست میگفت شاملوی بزرگ
کوهها با همند و تنهایند

#فاطمه_رمضان_نیا


در جهانی که عاشقت بودم
روشنی را غبار می دیدند
زن در گیر چشمهایت را
جسم در احتضار می دیدند

گیج و آشفته هضم می کردم
درخودم این جهان کوچک را
باز می کردم از تنم هر روز
ریسمانهای مار مسلک را

گاهی آنقدر پیله می کردم
به خودم قامتی که تا می شد
مشت من را که باز می کردند
روح پروانه ای رها می شد

درد بودم به شکل یک غده
سرطانی، وخیم، یک معضل
سوسماری که مرگ بلعیده
بختکی زخم خورده در جنگل

مثل لکنت گرفتن شاعر
پشت تشویش های یک تریبون
شکل درد بلوغ در خفقان
وحشت نوجوانیم از خون

مثل یک مومیایی خسته
که هوایی شود ترک بخورد
لوطی توبه کرده ای که مدام
توی پس کوچه ها کتک بخورد

در جهانی که عاشقت بودم
می شکستم مراقبت بودم
در جهانی که عاشقت بودم
در جهانی که عاشقت بودم

#فاطمه_رمضان_نیا


شکنجه کردن من با شگردهای جدید
مرا از آنچه که بودم صبورتر کرده
و اینکه دست تو چسبیده است با هیجان
به گوشیت که مرا از تو دورتر کرده
چقدر خیره شدن توی چشمخانه تو
شبیه کشته شدن در سیاه چادرهاست
به انقراض خودم فکر می کنم گاهی
فنا شدن به همان سبک دایناسورهاست
هنوز باد مرا توی چنگ می گیرد
هنوز بی رمق از بند رخت می افتم
ببین که کرم زده مغز استخوانم را
چگونه از تن سبز درخت می افتم
نخواه ماهی مرده به آب برگردد
که بغض کوچک من توی خنده هام گم است
و بوسه های تو بعد از شکست دادن من
شبیه چسب زدن روی آکواریوم است

#فاطمه_رمضان_نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *