زهرا اسماعیلی

منتشر شده توسط | خرداد ۶, ۱۳۹۷

تاوان ارتکاب کدامین گناه بود ؟
وقتی تمام حادثه در یک نگاه بود

این عاشقانه های پر از التهاب را
چشمان خیس غرق به خونم گواه بود

من دشنه دشنه ، تشنه ی خونی که ریختی
که قتل من به دست تو حکمی مباح بود

باید دوباره “نام “تو را جستجو کنم
درشعر آخرم که ردیفش “سیاه “بود

پا، پس نمیکشیدم از این راه ناگزیر
حتی اگر تمام مسیر اشتباه بود

بر روی ریلهای موازی نوشته اند :
او آخرین مسافر این ایستگاه بود

#زهرا_اسماعیلی


با هر نفس که جان به لبم آورد ، خونی دوباره در شریانم ریخت
هی قطره قطره قطره خودش را در رگهای خالی از ضربانم ریخت

بر تشنه زار خشک تنم بارید ، باران تر از همیشه ی باران را
اردیبهشت سبز رسیدن را ، بر شاخه های زرد خزانم ریخت

او تکه تکه های مرا با خود،تا ناکجای شعر و غزل میبرد
او واژه واژه فعل سرودن را در لکنت عمیق زبانم ریخت

مرعوب خواب ثانیه هایی سرد دربستر تلاطم همواره
گیراترین خیال مجسم را در چشم های بهت زمانم ریخت

در جستجوی معنی “ما”بودن شکلی دوباره از “من”بی من بود
دنیایی از تداوم “بودن”را در لحظه های سست جهانم ریخت

پهلو زدم به پهنه ی آغوشش،تاشعله شعله خواهش یک تن را
شولایی از شرارت شهوت را ، اتش زدو به خرمن جانم ریخت

#زهرا_اسماعیلی


مثل موجی به دور جذر تنت ، مثل مدی کشیده خواهم شد
روی نارس ترین سیاهه ی خاک ، برگ و باری رسیده خواهم شد

باید از نیمه راه برگردم ، آخرین فرصت دگردیسی است !
پیله در پیله ، پیله تا پرواز ، من به دورت تنیده خواهم شد

آسمان را دوباره کوچیدم ، سمت آبی ترین خیال قفس
عاقبت با همین دوبال کبود ، روی بام تو دیده خواهم شد

نیمی از من تداوم درد است ، نیم دیگر تکثر اندوه
با همین نیمه های دردآلود ، روی شعرم چکیده خواهم شد

از زمستان گذشته ام اما ، چار فصلم به رنگ پاییز است
عاقبت با بهار دستانت از سرشاخه چیده خواهم شد

خط به خط صرف فعل “بودن” باش , بین افعال تا همیشه بعید
“من”برای ردیف هر شعرت ، یک هجای کشیده خواهم شد

#زهرا_اسماعیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 17 =