«وقت آن آمد که خود بر خویش سالاری کنیم»؛ مطهره مراد بیگی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۷

در هر جامعه‌ای، رشد و گسترش نه به خودی خود، که با حمایت و تبلیغ سالم اتفاق می‌افتد. در هر جامعه‌ای ذخایر ارزشمندی وجود دارد که نیاز به مواظبت بیشتر دارند چرا که از پیشینه‌ی آن سرزمین آمده‌اند و در پیشانی آن خواهند ماند. حمایت از تولیدات و ارزش‌ها در هر زمینه‌ای به صورت غیرمستقیم اثرگذاری آن را بیشتر می‌کند. چیزی که اثرگذاری‌اش بیشتر شود، طبیعتاً اثرپذیری بیشتری خواهد داشت. این مسئله را در کلان رها می‌کنم و به جزئیاتی می‌پردازم که برای علاقمندان به ادبیات مهم‌تر و پررنگ‌تر است.

ادبیات یکی از ارزش‌های خوش‌نام این مرزوبوم است. در حال حاضر، اگر از بالا و به‌صورت کلی بررسی و نگاه کنیم، ادبیات چون مادری است که فرزندانش گاه در بسترهای مختلف و ناهماهنگ رشد می‌کنند. استقلال به مراتب نکته‌ی مهم و حائز اهمیتی است. اما رهاشدگی زیانبار است و تأثیرات سوء بسیاری را در پی خواهد داشت. اینکه ما از ادبیات و به‌طور اختصاصی شعر، حمایت و سرپرستی (باتوجه به رعایت استقلال هویتی اثر) نمی‌کنیم، موجب می‌شود که زایش‌های مسموم، بیمار و فلج در این عرصه زیاد اتفاق بیفتد.

در نگاهی کلان، می‌توان از بخش‌های فرهنگی کشور توقع داشت که از شعر سالم و آنچه که اصول را صحیح انتقال می‌دهد، حمایت کند و اجازه‌ی نشر دهد و با این حداقل‌کار، به تبلیغ آنها بپردازد. اما در واقع در حال حاضر، نقش شاعران را به عنوان داعیه‌داران ادبیات پررنگ‌تر می‌بینیم و بیشترین توقعمان از آنها می‌رود که دستی به کار و حمایت برسانند. اما تیرگی قصه از همین‌‎جا شروع می‌شود.

همه‌ی رنگ‌ها در کنار هم زیبا هستند و چندصدایی است که خرد جمعی را شکل می‌دهد و صدا را به گوش و ما را به گفتمان می‌رساند. گفتمان و چندصدایی در ادبیات بسیار مؤثر است. درست است که شعر به هویت شعر بودنش، دنیای تک‌صدایی است، اما محیط شعر را باید از تک‌صدایی خالی کرد تا رشد گسترده و همراهی اتفاق بیفتد.

دنیای شعر امروز، نیاز به دست‌هایی دارد که دست افراد کناری را بگیرد و چونان دومینو به سوی هدف که همان گسترش ادبیات سالم است، بروند. آسیب مهم و جدی را شاعران می‌زنند. به جای اینکه کنار هم بایستند، روبه‌روی هم می‌ایستند و به جای حمایت از هم در رد یکدیگر می‌کوشند. این مسئله آسیب‌های بسیاری را به دنبال دارد، اما مهم‌ترین نکته‌ی نهفته در این امر، این است که این عمل فضا را برای شاعرنماها فراهم می‌کند که با چند کلمه کنار هم چیدن و چند کلمه ریختن روی صفحه، خودشان را شاعر معرفی می‌کنند. غافل از اینکه هرچند شعر از درون برمی‌خیزد، اما این درون، نیاز به پرورش و تربیت دارد. نیازمند اطلاعاتی است که ذهن را سرشار از سخن و کلام را محکم و عمیق کند. تا با نگاشتن، بر خرد بیفزاییم و روی ذهن‌ها که منتظر دریافت اطلاعات هستند، بهترین تأثیر را داشته باشیم.

مخاطب شعر اما، در پی آگاهی و خوانش است. هرچه خوراک فکری بیشتری برایش فراهم شود، ذهنش بالنده‌تر و پذیرنده‌ی دنیای عمیق‌تری می‌شود. هرچه به ساده‌نویسی‌ها نزدیک شود، در همان سطح می‌ماند. چه زیرکانه و هوشمندانه‌تر که از این علاقه‌ی او استفاده شود و تلاش در رشد و پیشرفت ذهن و کلام اتفاق بیفتد. ذهن و کلام رشدیافته، مسیر جامعه را نیز به سمت‌وسوی پیشرفت می‌کشاند و جهان‌بینی مردم یک سرزمین را گسترش می‌دهد.

مخاطب از دست رفته‌ی امروزی دیگر به چند کلام سطحی به جای شعر بسنده کرده است و بسیارند افرادی که در همین زمان و زمانه، جای خود را در این میان باز می‌کنند و خود را شاعر معرفی می‌کنند. اگر شاعران اصیل و خوش‌سخن، حمایت‌های گسترده‌ای از هم می‌کردند و یکپارچه و دست‌دردست هم در پی بودند، قطعاً توان آن را می‌یافتند که این افراد کج‌سخن را از عرصه خارج کنند و برای رشد و پیشرفت شعر امروز، انرژی بیشتری بگذارند. جای عجب است که شعری که از دل برمی‌خیزد و با ذات انسانی ارتباط تنگاتنگ دارد، چطور پیروانش را تنها گذاشته‌ است و تلخی‌ها و کدورت‌ها و تنهایی‌های گسترده را بیشتر در بین شاعران می‌بینیم.

درست است که بن‌مایه‌ی این سرزمین در شعر است و کلام برای تک‌تک ایرانیان، امری نازل شدنی بوده است، اما همین توان اگر رشد نیابد و به خوبی شناخته و تربیت نشود، به بیراهه و کج‌راهه می‌رود.

این فرزند دیرینه‌سال ایرانیان، از راه خوش‌رنگش دور و از ابهت و والایی‌اش به شعاری شدنش نزدیک شده است. بی‌پرده سخن بگوییم؛ در فضای مجازی چنددرصد افراد نام‌آشنا و ناآشنایتان را که بررسی می‌کنید، خود را شاعر نامیده‌اند؟ بسیار چنین است که هرکسی اکنون در خصیصه‌ی والای خود، طبع شعر و هنر سرایش را گنجانده است. اما همین که از این لایه‌ی مه‌گرفته‌ی بیرونی کمی نزدیک‌تر می‌رویم، نه تنها به هیچ می‌رسیم، که از علم و ادب و هنر دور می‌شویم و به فریادهای پرهوای انسانی نزدیک می‌شویم. این نکته دل را درد می‌آورد و درد را تا عمق ریشه‌های کسانی‌که اهل ادب هستند، نزدیک می‌کند.

بسیار گفته‌اند و گفته‌ایم از این دست سخنان؛ اما همین که دستی نجنبانیم و کاری نکنیم، هیچ چیز تغییر مثبتی نخواهد کرد. تغییر منفی که خیالتان راحت، همین الان بیرون این صفحه دارد اتفاق می‌افتد.

وقت آن آمد که خود بر خویش سالاری کنیم

#مطهره_مرادبیگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × پنج =