سحر عبادی پور

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۶, ۱۳۹۷

شب از موهای من شروع شد
از شال طوسی ام گذشت
روی پاهایم ریخت
و از انگشتهایت
که پنج شاهراه رسیدن به تو اند
در تو جاری شد
از بازویت بالا رفت
از شریان سینه ات گذشت
به خودمان آمدیم
شب بود
و گردن روز
قرمز
ما بلد بودیم با همین نشانه های کمرنگ
همدیگر را پیدا کنیم
#سحر_عبادی_پور


تو را قول داده ام
به نیامدنت قسم
کشتی ها صبح روز بعد لنگرگاه را
به وعده تو ترک خواهند کرد
پرچمشان
پیراهن تو خواهد بود
بارشان اندوه سالهای نیامدنت
و سوختشان
دلی ست که برایت …
بگذار جور دیگری به تو بفهمانم
فردا اگر به اسکله نیایی
اگر نگویی چه کنیم
بارها کجا خالی شوند
روی شانه های من ؟

#سحر_عبادی_پور


باز موجی می شویم
من متکایم را در آغوش می کشم
تو معشوقه خیالی ات را
اسمش را باران گذاشته ای
موج بر می دارم
اما تو آرام گرفته ای آن گوشه تخت
دلت که خوب گرفت
خیس می شوی
و من فرو می روم
ما دو جزیره ایم دور از هم
که هیچ موجی ما را بهم نمی رساند
سال ها بعد
نقشه ای می کشند
که یکی از ما را نشان نخواهد داد!

#سحر_عبادی_پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =