حسین کریمی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۶, ۱۳۹۷

من یک بطری خالی
پر از هوای توام
روزی از کارخانه ی بازیافتیها باز خواهم گشت
به شکل پلاستیکی پر از زندگی
که دست هایم
در دست حنا گرفته ات پاره می شوند

مرگ پخش می شود
روی آسفالتی
که سرد و گرم زندگی را دیده است
جمع می شوم در کمدی تاریک
حتی اگر چند درصد از پیراهنت شده باشم
یا بادکنکی
که تمام حرفهایش باد هواست

چه کسی فکر است
به اندوه مردی
که هر شب
تنهایش را در فرها گرم می کند
دلش را به دختری
که از جلد صابونها بریده است

در من سکوت زنیست
با صداهای مختلف
شبها صدای قدمهایش
از ساعت دیواری اتاق پخش می شود
و چقدر تحملش سخت است
روی شانهای کسی بزنم
که تنها راه رفتنش شبیه توست
بعد سکوت کنی
سکوت کنی
سکوتت
تبدیل شود به برکه ای
که نفسش در تنگ بلوری تنگ آمده بود
سکوتت تبدیل شود
به یخچال بسته ای
که زمستان را گوشه ی خانه نگه داشته است
راستی چرا بعد از تو
همیشه زمستان ازکوچه ما شروع میشود

#حسین_کریمی


حتی اگر
درختها از اعتصاب دست بکشند
کویر از پیر مرد هفتاد ساله اش
حتی اگر هر شب
دره ای در من سقوط کند
تا زندهامبرای تو میمیرم

نگران نباش
آزاد خواهد شد
رود خانه
از خانه ی کوچکش
در بطری آب معدنی
و وقتی خورشید طلوع کند
از آن همه شب
تنها سایه ای خواهد ماند

با چشمهای خودم دیدم
گره های سیم خاردارها
پرنده شدند
پرواز کردند
بعد

در نقاشی های کودکی
بی دلهره
نشستند
روی سیم خاردارهایی
که گل دادند

دست بکش
روی صورتم
قبل از اینکه مرگ تمام زندگیم را بگیرد

قبل از اینکه اعلامیه ام را روی دیوار بزنند
و محمد علی
دوست کودکیم
بگوید صورت این مردچقدرآشناست

دستهایم را بگیر
بگذار شهر
در پاهای خسته ام قدم بزند

و نگذار همه بدانند
من بعد از تو
هیچ وقت شبیه خودش نشد

#حسین_کریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *