داوود جمالی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

در چاه سالهاست گرفتاریم
بیهوده است امید اگر داریم
تا دوستان طناب بیاندازند

همسایه های سربه فلک چیزی
جز سایه ی سیاه نمی خواهند
بر خانه ی خراب بیندازند

از مغزمان که بال درآوردیم
اعماق را به گریه رها کردیم
میخانه ای به خنده بنا کردیم

بنا شدیم تا که خرابی ها
آبادمان کنند و خرابی را
بر گردن شراب بیندازند

از شب یکی دو جرعه که نوشیدند
همسنگران نشئه خروشیدند
مارا فروختند و خریدارید

ای دشمنان که دوست به تن دارید
ای کاش دوستان شما روزی
از روی تان نقاب بیاندازند

در سفره های پهن شکم باره
پهنیم و سفره های شکم پاره
ما را که سفره کرد نمی دانیم

ما کور مانده ایم و نمی بینیم
نان پرت میکنند که بعد از آن
قلاب را به آب بیاندازند

صیادها به دخترشان گفتند
بر تن کنید آبی دریا را
پنهان کنید آنچه که پیدا نیست

دریا عقیده داشت که دریا نیست
وقتی نهنگ های درونش را
در تور رختخواب بیاندازند

ما سالهاست یکسره دلتنگیم
نوری به غیر ماه نمی بینیم
چیزی به غیر آه نمی کاریم

چیزی به غیر آه نمی چینیم
آیینه ایم و آینه را ای کاش
از رنج بازتاب بیندازند

#داوود_جمالی


با سوختن کنار بیا بگذار
تاوان عشق پای خودت باشد
با هیچکس نگو که چه تنهایی
این حرفها برای خودت باشد

از کار بی نتیجه که برگشتی
هربار بی نتیجه که برگشتی
با دیگران بخند که لبخندت
انکار ماجرای خودت باشد

در دخمه ای مچاله ی تقدیری
با ابرهای خاطره درگیری
دیگر سراغ چتر نمی گیری
باران که گریه های خودت باشد

با عشق خانه سرد نخواهد بود
پاییز فصل زرد نخواهد بود
اما به غیر درد نخواهد بود
عشقی که در ازای خودت باشد

در جست و جوی بکرترین رویا
از تو برید و رفت ولی حالا
خالی ست صندلی کنارش تا
جایت همیشه جای خودت باشد

جرم من از جنون دلم پیداست
عدل خدا ورای قضاوت هاست
این که هنوز هم سر تو بالاست
کاش از سر دعای خودت باشد

#داوود_جمالی


با هر سکوت یاد تو می افتم
ای در سکوت رفته از این خانه
از یاد برده ای تو مرا اما
یادت بخیر ای زن دیوانه !

من پهلوان بی برو بازویم
تو خنجری نشسته به پهلویم
از هر طرف که بگذری از رویم
آزادی از اسارت این خانه

بی مهر ماه گمشده در پاییز
یلدای مو بلند پر از پرهیز
رحمت مباد آذری چنگیز
بر این اسیر با همه بیگانه

ای یادگار رفتن تو اخمم
ای ردپای رفتن تو زخمم
من را شکسته بسته نکن با غم
سنجاق رفته در پر پروانه

دلخسته ام بدون تو از دنیا
از پیله ی تنیده ی آدم ها
مشغولمت به مرثیه ها تنها
خوش بگذرد مسافر افسانه!

#داوود_جمالی

One thought on “داوود جمالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − هفت =