بهار امیدی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

این زن پس از فریادهای تو
دیگر خود آزاری نخواهد کرد
وقتی که چوپان شد شریک گرگ
سگ هم وفاداری نخواهد کرد

سوتفاهم های هم بندم
با آخرین شلیک لبخندم
دارم میان درد میگندم
حتی نمک کاری نخواهد کرد

جمعیت اضداد در روحم
فرزند باد آورده ی نوحم
من بیستونی غرق اندوهم
مردی مرا یاری نخواهد کرد

ساعت به ساعت دورتر از هم
لعنت به این کابوس بی مرهم
دارد جهان حل میشود در سم
با عشق همکاری نخواهد کرد

کم زیر گوش خانه دل دل کن
یا آبروی مانده را گل کن
این ماده گرگ خسته را ول کن
وقتی فداکاری نخواهد کرد
.
#بهار_امیدی


تن داده ای که سخت بسوزانی فریادهای حل شده در من را
دل داده ام که باز بپوشانم سگ ضجه های آخر این زن را
حالم همیشه آخر بد مستی ست وقتی که تا همیشه زمستانی
فرقی میان بودن و ماندن نیست دلشوره ی تجاوز دشمن را
کوری که افتخار جهانبینی داری و امتداد سکون هستی
لالم که سر به زیر تر از قبلم این دردهای تلخ نگفتن را
ذهنم پراز شکنجه ی مادرها در قاب سرشکسته ی تاریخ است
از من بگیر این من زخمی را زنجیرهای دل به تو بستن را
ما امتداد سیر جنون بودیم نسلی که سرسپرده ی طاعون بود
آتش بزن رساله ی بودن را یا دود کن سیاهی بهمن را

#بهار_امیدی


وقتی دلش گرفت سرش را به باد داد
باران گرفت، چشم ترش را به باد داد

یک آسمان قفس شد و پرواز، زجر محض
آتش گرفت بال و پرش را به باد داد

مثل قطار مقصد و مبدأ نمی‌شناخت
آنقدر رفت همسفرش را به باد داد

هیزم‌شکن منم که برایت درخت شد
در راه عشق تو تبرش را به باد داد

سرباز لشگری که دلش پیش عشق بود
در بین معرکه سپرش را به باد داد

فریادهای من همه‌ی شهر را گرفت
وقت وداع گوش کرش را به باد داد

#بهار_امیدی


لباس های مادر
از آشپزخانه به اتاق خواب میرود
از میز به اتاق خواب میرود
از حیاط به اتاق خواب میرود
و چشمهای زنی را در آینه
سرمه میکشد
که لب ندارد

#بهار_امیدی

One thought on “بهار امیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 3 =