امیر حسین نوروزی

منتشر شده توسط | اردیبهشت ۳, ۱۳۹۷

دوباره سکته ی ساعت به وقت بیداری
شبیه مرگ زن و روزهای تکراری
دوباره قصه ی امروز ، غصه ی فردا
دوباره گریه تهِ خنده های اجباری

زنی مشابه کابوس های یک دختر
شبیه بمب، درون ضمیر یک بستر
صدایِ وحشتِ آژیرِ قرمزِ تاریخ
سکوتِ محضِ خدایانِ شهرِ بی باور

شبیهِ لخته ی خونی به بستر افتاده
دوباره سکته ی شکش به باور افتاده
درون سینه ی تختش گلوله میرقصد
به فال قهوه ی چشماش خنجر افتاده

نقاب خواهش دختر به پشت آرایش
نجابتی وسط بی ستون یک ارتش
میان رفتن و ماندن دو پای دار شده
شبیه کوه یخی توی عصر فرسایش

به خنده های زنی پشت قاب تنهایی
صدای له شدنش در نگاه هرجایی
جنازه ای سر انگشت های بی کسی اش
زنی که جن زده شد در میان زیبایی

نمیشود که دوباره شبیه زن باشد
زنی که غربتِ یک شعرِ بی وطن باشد
زنی که روزو شبش مثل مرد میجنگد
چگونه میشود الهام شعر من باشد

#امیرحسین_نوروزی


شاید …
هزار سال دیگر …
با هزارمین تناسخ همین شعر
در قلب تو حلول کنم

آن روز شاید
افسانه ای باشم از یونان
فاحشه ای از لبنان
سیاستمداری از لندن
شرابی از شیراز
قاصدکی آواره …
شاید
سنگ زیرین ابوالهول باشم

مهم نیست چه خواهم بود
مهم …
تلاوت آیهٔ دوستت دارم توست

#امیرحسین_نوروزی


تکیه کن بر شانه ام تکرار میخواهد دلم
سایه ای جز سایه دیوار میخواهد دلم

بغض بیرحمت گلویم را به اتش می کشد
گریه کن در گریه ات اقرار می خواهد دلم

ارتباطم با تو وقتی که قمر در عقرب ست
بوسه بر لب ،بی هوا … سیگار می خواهد دلم

گفته بودی دوستم داری دروغت فاش شد
من دروغی تازه تر هر بارمیخواهد دلم

یک نگاهت هستی من را چپاول میکند
چشم وحشی ، ماده گرگ هار می خواهد دلم

نوش جانت خون رگهایم دراکولای من
بعد تو دندان نیش مار میخواهد دلم

شعله ای دیگر بپا کن من سراپا آتشم
غارتم کن ، لشگر تاتار می خواهد دلم

تکیه کن بر شانه ام دیوارها ویرانگرند
ناز کم کن اندکی اصرار می خواهد دلم

#امیرحسین_نوروزی


چاقو بزن بر من که میمیرم
امشب بدون بستر و آغوش
چاقو بزن بر من که خواهم رفت
فردا به روی دست و روی دوش

فردا یه روز تازه ای دارم
بی دلهره بی ترس از دنیا
دارم من از دست زمین میرم
تا شهر بی دروازه رویا

من خالق دنیای من بودم
دنیای خاموش فراموشی
تن خسته ام از این همه بودن
همبسترم با مرگ و خاموشی

با من برقص چرخی بزن با من
ای صاحب چشمان دریایی
با من برقص تا لحظه آخر
فردا تویی و درد تنهایی

با هر نگاهت مست میرقصم
با هر نگاهت مست می خوانم
من مال تو اما تو سهم او
چاقو بکش بر جسم عریانم

چاقو بکش من را هلاکم کن
حالا که بر خاکستر افتادم
از چشمهایم دور شو دیگر
من رستمی در چاه شغادم

امشب تمام پیکرم خون است
خون میخورد چشمان غمبارم
من ماندم و این واژه های سرخ
از زندگی بی عشق بیزارم

چاقو بزن بر من که میمیرم
امشب بدون بوسه و آغوش
چاقو بزن بر من که خواهم رفت
فردا به روی دست و روی دوش

#امیرحسین_نوروزی

One thought on “امیر حسین نوروزی

  1. قاسم ساروی

    درود های بیکران شاعر گرانقدر جناب نوروزی بزرگوار
    دست مریزاد به قلم توانای شما
    هم چارپاره ها و هم غزل تون بسیار زیبا و دلنشین و
    ستودنی اند
    آرزوی موفقیت های روز افزون دارم براتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × پنج =