امیر حسین رجب زاده

منتشر شده توسط | فروردین ۲۹, ۱۳۹۷

چند سیگار
لای انگشت‌هایت
خاموش مانده‌اند
که دود
ادامه‌ی اندوه جنگل است؟!

چه کسی
شکسته‌ی مرا
از سیگار
روشن خواهد کرد
تا هر تکه ام
اندوه کلمه‌ای شود؟!

بیهوده نیست
پاکت‌ها
سیگار در خود جا می‌گذارند
که فراموش شوند

سیگار
ردپای دلتنگی ست
وقتی درخت افسرده باشد!

#امیرحسین_رجب_زاده


مرا همان قدر كه بخوانى
نوشته خواهم شد
و اين ترس
بزرگ‌تر از آن نيست
که كلمات
چشم‌هايت را لال كرده‌اند

بر هيچ ديوارى
سايه‌اى از من
ديده نمى‌شود

مرا همان قدر كه بنويسى
لمس خواهم شد

آنقدر لمس
كه در هيچ سرزمينى
نامى از من
به صدا در نخواهد آمد

#امیرحسین_رجب_زاده


نبايد به خواب می‌زدم
كه گناه
آدم را
به محاكمه‌ى ترس نكشاند

نبايد خدا را
به تخت مى‌سپردم
بايد كوچك به قواره‌اش بيايد
وقتى از جنون
تا ماندن
فقط يك سايه از جهان
فاصله مانده

مثل مادرى
كه آمادگى زاد و ولد ندارد

#امیرحسین_رجب_زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 11 =