گزارشی از اولین دوره ی جشنواره ی «شعر امروز»

منتشر شده توسط | فروردین ۱۵, ۱۳۹۷

این جشنواره‌ی مجازی ( در صفحه‌ی روزشعر ) با کمک چند تن از شاعران متخصص و منتقدین عزیز برگزار گردید.
هدف اصلی جشنواره شعر امروز ترغیب شاعران جوان و فراهم کردن بستری مناسب برای معرفی شاعران مستعد بوده‌است.
مدت دریافت آثار به مدت ۲۰ روز از تاریخ ۲۰ آذر ماه تا ۱۰ دی ماه مقرر شد، که البته بخاطر اختلالات پیش آمده در برقراری ارتباطات نتایج با عرض پوزش با کمی تاخیر منتشر شد.
دبیر اجرایی این دوره علیرضا اعظمی و هیات داوران و منتقدین متشکل از شاعران عزیز :
آرش سیفی، روناک فرجی، اشرف گیلانی، محمداعظمی، علیرضا سلیمانی و عطیه بزرگی

در پایان از میان تعداد کثیری از اشعار دریافتی از شاعران، خصوصا شاعران جوان، پنج شاعر برگزیده جشنواره به اسامی زیر معرفی شدند:

کلاسیک:
الهه مرتضایی حسین کردعلی و ساسان دارابی

آزاد و سپید:

آقایان رضا عظیمی، سامان عبدلی وداود ملکیان

 

سی/تیر روبروی جهانم بود
سی درد پشت بغض نهانم بود
دیوارها پر از خفقانم بود
این شد که تا همیشه غم انگیزم

اینگونه شد که غربت هر شب را
غم‌ناله‌های سوخته از تب را
تلخی شوکران لبالب را
با واژه‌های شعر می‌آمیزم

دل‌مرده خسته تلخ‌تر از زهرم!
با خویش، با تمام جهان قهرم
چون ابر تیره بر سر هر شهرم
دلگیرم آن چنان که خزان خیزم

سی سالگی… چه غربت غمگینی!
سی سال بغض و آه… چه نفرینی!
چه سایه‌های تیره و سنگینی
افتاده روی زردی پاییزم

دنیا! بگیر از بدنم زن را
-جنسیتی تمام مطنطن را-
تا خستگی مانده بر این تن را
بر شانه‌های مرگ بیاویزم

تا بلکه زیر خاک فراموشی
بی سانسور همیشه‌ی تن پوشی
عریان شوم، بدون هم‌آغوشی
تن بسپرم به غارت چنگیزم

پ.ن: بعد از هزار و سیصد و اندی سال
زن بودنم هنوز غم‌انگیز است

#الهه_مرتضایی

 

نقد علیرضا سلیمانی برای این اثر برگزیده :

شعر در قالب مسمط مربع در وزن مفعول فاعلات مفاعیلن (بحر مضارع مسدس اخرب مکفوف) سروده شده است. راوی شعر، زنی است که در آستانه ی زادروز سی سالگی اش قرار دارد. او به وضعیتی که اکنون در آن گرفتار آمده اعتراض می کند. این اعتراض البته از یک شکایت فردی فراتر رفته و به نقش اجتماعی زن و جنسیت خود نیز خرده می گیرد. به نظر می رسد که ظرافتِ زنانگی راوی شعر نیز، پس از سرکوب شدن بسیار، رنگ باخته، به طوری که به انکار جنسیت خود و طغیان بر علیه نقش اجتماعی واگذار شده به او انجامیده است.

راوی در واکنش به آن چه که در سی سال زندگی خود در اجتماع تجربه کرده، عزلت نشینی و تنهایی شاعرانه را برگزیده؛ شاید این تنها راه اعتراض او به وضعیت موجود است. ناامیدی راوی به آن جا رسیده که مرهم خستگی های خود را، در انتهای شعر، کناره گیری کامل از دنیا و مرگ معرفی می کند. اشاره های مختلفی به وضعیت زن در اجتماع در طول شعر مشاهده می شود، از جمله: فضای خفقان آور جامعه، تنانگی و ابژگی جنسی زن، تحت چیرگیِ سانسور بودن، و غارت شدگی فردیت او.

قالب استفاده شده در شعر، به دلیل الزامات بسیار زیاد قالبی، همچون تعدد قافیه و ردیف در هر بند و میان بندها، و مربع بودن مسمط، تداعی گر وضعیت خفقان آور زیست راوی است که در راستای محتوای اثر اهمیت می یابد. بهره بردن از این قالب در کنار چنین محتوایی، نمایانگر تسلط شاعر بر وزن و قالب است. زبان و بهره برداری از واژگان، یکدست و یکسو با محتوا و فرم اثر قرار دارد.

علی رغم همه ی اتفاقات خلاقانه ی اثر، نقطه ضعف هایی نیز به چشم می خورد. ترکیب ها و عبارات ساخته شده در شعر گاهی موفق و خلاق نیستند همچون: بغض نهان، غم ناله ها، تلخی شوکران. استفاده ی بیش از اندازه از صفت ها و عبارت های کلیشه ای در برخی بندها از زیبایی اثر کاسته، که
یشنهاد می شود در بازنویسی اصلاح گردند؛ برای مثال: بند سوم. نهایتاً، راوی در طول شعر حضور چشم گیر و مسلطی دارد اما روایت و خرده روایت دیده نمی شود، و شعر بیشتر بر توصیف و توضیح تکیه می کند، تا بر تصویرسازی و جزئی نگری.

 

هرجا که می روم سفرم می خورد به سنگ
از هر کجا که می گذرم می خورد به سنگ

بالغ ترین خدای غم انگیز معبدم
هفتاد پشت از پدرم می خورد به سنگ

ما را برای نسل کشی آفریده اند
هر کار می کنم تبرم می خورد به سنگ

من از تبار آینه ها نیستم ببخش
تا شیشه می شوم جگرم می خورد به سنگ

می خواستم عروج کبوتر شوم ولی
هرجای شهر بال و پرم می خورد به سنگ

زندانی ام میان حصاری که سنگی است
آری تمام دور و برم می خورد به سنگ

بیدار می شوم که در آغوش گیرمت
بیدار می شوم که سرم می خورد به سنگ

#حسین_کردعلی

 

نقد آرش سیفی برای این اثر برگزیده :

در این شعر، ما با غزلی نئوکلاسیک در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) مواجه هستیم. راوی به تصویرگری وضعیت بغرنج احاطه شده در آن در طول اثر می پردازد. از ویژگی‌های مهم این غزل، تکیه بر تصویرپردازی است که در هر بیت به صورت مستقل انجام شده، به طوری که نخ نامرئی اتصال دهنده ی ابیات، ذهنیت درمانده ی راوی و ناامیدی اش نسبت به تغییر این وضعیت است. شاعر از ردیف نسبتاًً طولانی «می خورد به سنگ» در غزل خود بهره برده، که می‌تواند نمایانگر اسارت و محدودیت راوی در دنیای درونی و بیرونی اش باشد. برخی از ارجاعات برون متنی و مثل های معروف، در بافت اثر بکار گرفته شده‌اند مانند: سر و سنگ، خدای غم انگیز معبد، و غیره. از حیث زبان، شاعری تمایلی برای بکارگیری واژگان و تعابیر نو ندارد، و از میراث غزل کلاسیک بیشتر بهره گرفته است

#آرش_سیفی

 

از مردهای شهر جنم را گرفته‌اید
حتی به زور دست زنم را گرفته‌اید
وقتی که روز و شب دهنم را گرفته‌اید
فریادِ من به گوشِ خیابان نمی‌رسد

باغم ولی به لطف شما هرزه رو شدم
گفتم ولی به زور شما یاوه گو شدم
هی زخم خوردم و شتری کینه جو شدم
زورم ولی به تیغ شتربان نمی رسد

یک گوشه از تمامِ جهان سهم ما شده‌ست
در خانه ای که روی جسدها بنا شده‌ست
در خانه ای که هر کس و ناکس خدا شده‌ست
چیزی به غیر ترس، به انسان نمی رسد

این بار هم به نامِ من اما به کامتان
این تکه خاک و خانه ی غصبی حرامتان
باید نوشت تا ابد از ننگِ نامتان
این قصه‌ی دراز به پایان نمی رسد

#ساسان_دارابی

 

نقد محمد اعظمی برای این اثر برگزیده :

این شعر در قالب مسمط سروده شده و با وزن عروضی مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن در بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف قرار دارد.
شاهد مثال از حافظ”ما آزمودیم در این شهر بخت خویش/بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش”.
وزن بندی درست و یکپارچه ، استفاده از آرایه های به‌جا از جمله تشبیهات و استعاره‌های ملموس ، به کار بردن ضرب المثل در بزنگاه شعر”اینبار هم به‌نام من اما به‌کامتان” و از همه مهم تر عصیان خارج از بعد زمان و مکان که باعث می‌شود در هرمختصات جغرافیایی و زمانی که ظلمی رخ دهد ، این شعر به عنوان عنصری ادبی در برابرش تجلی پیدا کند دلایلی‌ست که هم از نقطه نظر فنی ، هم از زاویه دید ادبیات متعهد که رسالتش ایستادگی رویاروی هرگونه از نابهنجاری های انسانی‌ست انتخاب شود.

 

انگشتانم عادت کرده اند به کُشتن
قلم می ایستد لا به لای آنها

دست می کشم
نه از کشیدن
دست می کشم از هر آنچه گذشت

خط می کشم
خط می کشم از ابتدا
تا انتهای بوم

سال هاست به جا ی جیغ موشک و گلوله
با صدای جیک جیکِ گنجشککان باغ روبرویی
از خواب بیدار می شوم
شب همان شب است در چشمانم
سیاه به همان طراوت
خواستنی
نه شبیه خون

آیا من همان آدم گذشته ام؟
خط می کشم
خط می کشم…

دوباره می کشم
طرح باغی را با همان درخت بلوط
نه میوه هایش شبیه فشنگ
با قارچ هایِ پای آن درخت
نه شبیه به مین

پرستوها در خاموشی صدای
گنجشککان کوچیدند
سبز در بوم رنگ باخت و
بلوط ها در زردی اش از شاخه افتادند

و باز من تا برهوت این باغ
خط می کشم
خط می کشم

#سامان_عبدلی

 

نقد عطیه بزرگی برای این اثر برگزیده

این شعر در قالب آزاد و با نگرشی اجتماعی است که با روح لطیف شاعر پیوند خورده. نقطه قوت این اثر احساسات شفاف و تصویرسازی زیبای شاعر است. مخاطب به راحتی تصویر ذهنی شعر را با مجسم می کند. اما گاهی ذهن خواننده را به چالش می کشاند. برای مثال در شروع می خوانیم که انگشتان شاعر با صلاحی به نام “قلم” به کشتن عادت کرده است. سراسر این شعرِ پر چالش با تصویرهای لطیف روبه رو هستیم اما در بین این همه زیبایی و لطافت شاعرانه به مسئله تکرار برمیخوریم و با حذف تکرارهای غیر ضروری می توان شعر را به تعالی رساند.

#عطیه_بزرگی

 

من در خود گمشده ام
و کسی راه خانه ی یک غریبه را نمی داند
همچون برگی سبز
که با او را به زمین می تکاند
بهار از من عبور نخواهد کرد
جوانی از من عبور نخواهد کرد
من مرگ را دیده ام
مرگ
به خواب رفتن انسانی ست
که خوابیده است

از من بپرس
که در اتاقی خالی
چگونه می توان خانه ای را جای داد
از من بپرس
که اقیانوسی خروشان
چگونه به رودخانه ای تهی می ریزد
از من بپرس
که چگونه میلیارد ها جسد
در این سیاره ی کوچک دفن می شوند
بی آنکه خاکِ آدمی تسخیر شود
از من بپرس
که چگونه آینه های شکسته
تصویر های شکسته را
شکسته تر می کنند
و تصویر های شکسته خندیدن را عمیق تر…
از من بپرس
که انسان چگونه در
کلمه ای سه حرفی می میرد
و مرگ تنها دلیل او برای زیستن است

جوابی پنهان را از من بپرس
که من خود سوالی پنهانم…
◾️
در خواب دیدم
کسی می آید، کسی می خندد
بیدار شدم
کسی آمد، کسی خندید
در خواب دیدم
کسی می رود، کسی می خندد
بیدار شدم
کسی رفت، کسی خندید
در خواب دیدم که می میرم
بیدار نشدم
کسی خندید

#رضا_عظیمی

 

نقد علیرضا سلیمانی برای این اثر برگزیده

شعر در قالب آزاد سروده شده، و بیشتر بر احساسات و عواطف انسانی تکیه دارد. شاعر در تحریک احساسات مخاطب و قرار دادن او در موضع همدردی و همزادپنداری نهایت تلاش خود را می کند. در طول شعر چند تصویر خوب به چشم می‌خورد، از جمله: «اقیانوسی که به رود ریخته می شود»، «تصویرهای شکسته شده در آینه های شکسته» و غیره. از طرف دیگر اما، شعر بیشتر بر نثر شاعرانه پهلو می زند، تا بهره برداری از امکانات و زبان شعر آزاد. به این اعتبار، شاعر در طول شعر، می‌کوشد با توصیفات زیاد و غیرضروری، تکرار عبارت ها و بیان یک مضمون با واژه‌های تکراری، ارتباطی معنایی میان سطرها ایجاد کرده و به ایجاد موسیقی نیز کمک کند. از حیث زبان، شعر از نُرم زبان خودکار خروج نمی‌کند و به تمام قواعد مرسوم و کلیشه ای آن تن می دهد. همچنین، واپسین بند، کاملاً از شعر جدا افتاده و به کلیت اثر ضربه وارد کرده است. پیشنهاد می‌گردد در بازنویسی ضمن توجه به نکات گفته شده، در مورد پایان بندی شعر تجدید نظر گردد

علیرضا سلیمانی

 

برای «کلمه» به دنیا آمده‌ام
مثل سرباز
برای جنگ
برای این چهار حرف ترسناک
که انسان را می‌بلعند
که مثل سایه‌ام
همیشه زودتر از خودم
به مقصد میرسند
قلبم را می‌فشارند
و رازم را فاش میکنند
آنقدر که زودتر از من
به تو میرسند
پشت این چهار حرف ترسناک
سنگر گرفته‌ام
که در جنگ‌ با خودم
پیروز باشم
بنویسم
یا ننویسم
این حرف ها شعر شده‌اند
مثل سربازی
که در جنگ با برادرهایش
شکلیک کند
یا نکند
مرده است
این حرف های ذاتا بی‌رحم
هرگز به این فکر نمی‌کنند
که سرباز
بمیرد؟
یا بمیرد؟
حرف ها ، تنها
گلوله میشوند
برای شلیک
تبر میشوند
برای درخت
قلم میشوند برای تحریم
و عاشق میشوند برای دوری

#داوود_ملکیان

 

نقد آرش سیفی برای این اثر برگزیده

شعر در قالب آزاد سروده شده، و با ارجاعی برون متنی به آیه ی معروفی از کتاب مقدس «در آغاز کلمه بود..» آغاز می شود. در نخستین سطرهای شعر، با تشبیه راوی به سرباز و شعر به جنگ به دنیای ذهنی شاعر وارد می شویم. راوی شعرنوشتن را از آغاز بخشی از وجود خود دانسته که نه حق انتخابی در آن داشته و نه راه فراری از آن. راوی در وضعیتی قرار گرفته که تلاش برای هر تغییری به شکست و نابودی خود منجر می شود، و شعر جبری ست که هیچ مفرّی از آن نیست. مایه‌های بکار رفته در شعر اشاره های مکرری به جنگ، گلوله، شلیک و مرگ دارند، اما شاعر نتوانسته به این مایه‌ها تنوع و گستردگی بدهد. تکرار موتیف ها و مایه‌های شعری، گاهی به شعارزدگی شعر و کسالت مخاطب می انجامند، تا جایی که شاعر به جای کشف تازه یا بهره بری از خلاقیت خود، به تعابیر ساده و جمله‌های کلیشه ای تن می‌دهد مثل: «این حرف‌های ذاتاًً بی رحم» «بمیرد یا بمیرد؟» «گلوله می‌شوند برای شلیک» «تبر می‌شوند برای درخت» و غیره. به شاعر پیشنهاد می‌گردد که اثر را دوباره و با نگاهی ریزبینانه بازنویسی نماید.

#آرش_سیفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 19 =