ویدا فیروز زاده

منتشر شده توسط | اسفند ۲۱, ۱۳۹۶

چشمهایت را ببند
لبخندت را پنهان ساز
ویران می شود،دلم باز
تمام دار ندارم به پای تو
اشک ریخته
ویرانی دل
هراس نبودنت
تیر می کشد حا فظه ام
جانم در تردید می رود
نبض می گیری
ستاره وار می آیی
چشمک می زنی
با صبح می روی

#ویدا_فیروززاده
کتاب ایستگاه آخر


ریشه ام گیسوی تنیده در خاک است
اگر سوخته شوم
گرمی دستهای سردم
ترکه ام،هراس گوسفندان چوپان است
وقت بهار
دستهایم شکوفه را در بغل می گیرد
دیوانه وار می بوسد
کسی هرگز نفهمید
سیب قرمز
دلیل،یک شب شیدایی من است

#ویدا_فیروززاده
کتاب ایستگاه آخر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *