نسرین شفیعی

منتشر شده توسط | اسفند ۲۱, ۱۳۹۶

ما دیوانگانی کە
مرگ از لبە پیراهنمان می چکید
پس از جنگ
گلولەهایی را کە شلیک نشد
بە گردن آویختیم

#نسرین_شفیعی


من چە حرفی دارم بزنم
وقتی تختەهای سیاە
همەی جان درخت را گرفتە اند
و هیچ شعری
برای پرندە نسرودە اند
من چە حرفی دارم بزنم
وقتی همەی درخت
فراموش شدە است
و همەی پرندە
در قفس لال شدە است…

#نسرین_شفیعی


فرقی نمی کند
کدام لبه ی چاقو تیز تر است
یا کدام مایع مشتعل تر
زنی که نگاهش را
از سوختن کبریت بر نمی دارد سوخته است
زنی که روی چاقو مکث میکند
رگش را بریده است
و او که…
با چمدانش خلوت می کند
رفته است

#نسرین_شفیعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *