سمانه حاتمی

منتشر شده توسط | اسفند ۷, ۱۳۹۶

روی پیشونی آینه افتاده رد جدایی
کیو نفرین بکنم که با غریبه آشنایی

وقتی سرباز یه عشقی چقد انهدام قشنگه
اونی که پاش روی مینه میدونه عشق تهِ جنگه

سرگیجه یه حال خوبه وقتی دستای تو دوره
چشم تو هاشوری خورده دل من با تو چه جوره

کاش میشد یه چند تا پاییز شبیه پنجره باشیم
غرق قطره های بارون، شونه ی خستگی هاشیم

یه جماعت پر از غم پشت پلکم صف کشیدن
چشمت اما نمیفهمه غصه هام چله نشینن.

#سمانه_حاتمی


موهای پر پیچم شده برف تو شبای مهتابی
خشکیده جوهر چشام باید به دنیام بتابی

غزل غزل غرق توام ولی چقد مختصری
ساده بگم، دوری ازم ولی واسم دردسری

مضمون عاشقونه ای، غایبی اما حاضری
سوال یه حادثه ای، نیمِ منی تو ساحری

سنگینه بار این نگاه بیا کنار من بشین
به جز صدای خنده هام به پای صحبتی نشین

یه عهدی کردم با خودم فریب خنده هات بشم
چشمای شهرو بگیرم طعمه ی عاشقات بشم

خسته بشی شرمنده ی تردید ثانیه میشم
به عشق تو تو شعر تو من خود قافیه میشم/.

#سمانه_حاتمی


خاطره ها یه عشق باید بسازه
از من و تو یه ما شاید بسازه

شاعرِ تو جونش بسته به جونت
قربون اون شونه ی مهربونت

پلک شبو کنار تو میبندم
شب تا سحر کنار تو میخندم

از آسمون گریه برات میچینم
خوابای رنگی من برات میبینم

با هر بوسه که از لبات میچینم
شوقو توی چشمای تو میبینم

ببین نگات منو کجا کشونده
معین شنیدم که یه جایی خونده

وقتی میای پیرهنتو تنت کن
روسری گل گلی تم سرت کن

دلم می خواد چشماتو مهمون کنم
پیش پاهات کوچه چراغون کنم

نگات کنم جون تازه بگیرم
تو هر نگات جون بکَنم بمیرم

#سمانه_حاتمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − نه =